Skip navigation.
Home

اشعار با مضامین حقوق بشر

باز باران!


باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده در گذرها
يک دو سه گنجشک پر گو
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
...
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
.....!؟ " #
کودکی را من چه کوته
پشت ان باران بدیدم
دیگر از فردای انرزو
هیچ باران

بی خط فاصله

mahvash_sabet.png

شعراز خانم مهوش ثابت

 

 

 

 

 

 

بی خط فاصله رو به روی هم زانو به زانو

چشم در چشم

فارغ از آنچه هست و بود

خیره در آن آب

آینه های آب آلود

در جستجوی آن روشنترین نقطه در جهان

آن درخشش جاویدان

آنجا که خورشید تاج مرصعی است بر تارک عروس جهان

روی کوه عشق

اعدام

 

ناتولی درخشان
1/12/89

 

به دور حلقه اش تکفیر گو هستند.
به دست و پای او زنجیر را بستند
و جفتی کهنه دمپایی
دو رنگ و رنگ و رو رفته
به زیر پای او جستند
و مردان و زنانی گرد میدان، منتظر
ساعات طولانی،
تا حراج دیدن جان کندن انسان
به دور سبزه میدان را،
به پا خیزند!
بشر را حلقه در گردن بیاویزند
و در فرجام این تصویرهای شوم
به دست آویز حکم شرع

هر چه بادا باد!



خانم مهندس طره تقی زاده از بهاییان شهرستان ساری به 22 ماه حبس تعزیری بخاطر اتهاماتی چون تبلیغ علیه نظام، مربی درس اخلاق، عضویت در هیات تربیت، عضویت در هیات خادمین و ... از جانب دادگاه انقلاب ساری محکوم شدند. اکنون تقریبا دو ماه از حبس خود را در زندان ساری گذرانده اند. شعر زیربه مناسب تولد ایشان توسط همسرشان جناب عنایت الله سنایی سروده شده است.


بیا که جمله شقایق نثار روی تو باد
بیا که عالمِ هستی نثار روی تو باد
نثار رویِ تو باد هزار تُحفه ز عشق
تولدت به همه دوستان مبارک باد
ببین به چه جُرمی تو را فتاده اند به حبس
به روی آنکه چنین کرد هزار نفرین باد

مرا تو در نظر آور

mahvash_sabet.png

(شعر از مهوش ثابت)

 

 

 

 

 

در آن زمان که تو مرغی اسیر و بسته ببینی

در آن زمان که به کنجی غریب و خسته نشینی

هر آن زمان که به بیراهه های دور بمانی

به شوق خانه ولیکن نشان خانه ندانی

مرا تو در نظر آور

اگر نشستی و جامی به بزم عشق ندیدی

بهار عمر گذشت و گلی ز شاخه نچیدی

در آن زمان که به هجران، تو سیل اشک بریزی

اگر به وادی حیرت، به پای سر بدویدی

مرا تو در نظر آور

«دریاب…»

«که آخِر ز وَسواسِ خاطرپَریش
پَسَند آمَدَش در نَظر کارِ خویش»
سعدی



«دریاب…»

ر. رخشانی


دیدیم
دَغَل کاریِ‌ واعظانی زرنگ را
در دَرد‌هایِ سوگ
در ترسِ دوزخ و سُرورِ بِهشت،
در مسجد و کِنِشت،
زیرِ قبایِ قوم‌ها و قبیله‌‌ها
در تَردستیِ‌ افعیانه ی نازپروریده‌ها
و در کژراهه‌های صحیفه ها.

مهلکه

mahvash_sabet.png

(شعر از مهوش ثابت)

 

آه در این سجن، چه با ما کنند   خاک به افلاک، چه سودا کنند

تیغ ، اگـر بر رگ ما می زننـد   خون به دلِ لالة صـحرا کنند

مُهر اگـر بـر لب ما می نهنـد   غنچه‌دهانان لب خود وا کنند

خاک، اگـر پیـکر ما می شـود   از گِلِ ما محشـر کبری کنند

قرچک

بهمن نیروانی

 


تقدیم به ششصد زندانی زن که در مرغداری قرچک
از حقوق انسانی و زندانیان محرومند
جوجه هایت را شمردم ،
دانه دانه،
در بهاران،
جملگی در خستگی رنجور،
جینشان چون جفتشان ناجور،
رنج نامه است جیک جیک جورشان مغموم،
شوق آزادی به برق چشم هاشان
جمله نامفهوم.

حس زندان

mahvash_sabet.png

شعری از مهوش ثابت


گیسوانش را به دست باد داد
رنگ لبخندی به لب هایش نشست


شیشه سار گونه های روشنش
در غروب خنده ی تلخی شکست


یاد آرد روزگار رفته را
قصه می گویددو چشمش خون فشان


ناگهان طوفان به دنیایش وزید
دیگر از هستی ندارد او نشان


کودکانش را به تقدیری سپرد
کا ین چنین با او سر نا ساز داشت







شعری از میرزاده عشقی

از دست هركه هر چه بستانده و ستاني
از دست تو ستانند با دست آسمــــاني

كف رنج بيوه گانرا ، مال يتيـمه گانـرا
اموال اين وآنرا حيني كه ميـستاني

گيرم حيا نداري ، شرمي ز ما نداري
ترس از خدا نداري ؟ اي شيخ مامقانـي

تو كمتر از گدايي ، نان گــدا ربايي
گر غير از اين نمايي كي اندر اين گراني

هر روز مي تواني ، خواني بگستراني
در خورد دعوت عام شايان ميهماني

از پرتو سفارت ، وز شاهراه غارت
هم خوب ميخوري وهم خوب ميخوراني

دردي و پاسباني هم گرگ و هم شباني

Syndicate content