Skip navigation.
Home

اشعار با مضامین حقوق بشر

مثنوی مرثیه هوشنگ ابتهاج درباره احسان طبری

روزگارا قصد ایمانم مکن
زآنچه می گویم پشیمانم مکن

کبریای خوبی از خوبان مگیر
فضل محبوبی ز محبوبان مگیر

گم مکن از راه پیشاهنگ را
دور دار از نام مردان ننگ را

گر بدی گیرد جهان را سربه‌سر
از دلم امید خوبی را مبر

چون ترازویم به سنجش آوری
سنگِ سودم را منه در داوری

چون که هنگام نثار آید مرا
حبّ ذاتم را مکن فرمانروا

گر دروغی بر من آرد کاستی
کج مکن راه مرا از راستی

پای اگر فرسودم و جان کاستم
آنچنان رفتم که خود می خواستم

هر چه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حدیث عشق گفتن دل نخواست

حشمت این عشق از فرزانگی ست
عشق بی فرزانگی دیوانگی ست

دل چو با عشق و خرد همره شود

ما روزی دوباره خواهیم ساخت

از:  بابک مغازه ای

 

ما روزی دوباره خشت خشت , فرو افتاده را بر هم چیده و

بارو باروی , فروخفته را استوار خواهیم گرداند

ما بازو در بازوی هم

فردای میهنامان ,این آشیانه مهربان مادری را

به خورشید تابان پیوند خواهیم زد

 

ما روزی یک بار برای همیشه

کینه و دشمنی را پایانی خواهیم بود

باور انديشه‌ها

باور اندیشه‌هامان پاک رفت

ایزد تابان فنا شد تیره گشت

روحِ انديشه به زنجير تعصب پاي بست

خرمي از سينه ها پرواز كرد

عاشقان، دلهايشان افسرد و مرد

عشق، پول پرست و خوار گشت

جاي گندمهاي شادِ دشت‌ ها

خارها با نيزه‌ها آماده اند

ديده‌هامان كز فروغ مهر يزدان باز بود

از كمانِ خارها زخمي شدند

باز هم گر ز حال و روزمان بپرسند با بانگ بلند:

صدهزاران شكر داريم به خاك درگهش

ترانه ساز

azadeh_rostami.jpg

تقدیم: به وصال که با استقامتش ترانه ای جاودانه ساز کرد ...

وصال محبوبی شهروند بهایی ساکن ساری در شش اردیبهشت سال جاری توسط مامورین اطلاعات ساری بازداشت شد و در تاریخ 31 اردیبهشت به قید وثیقه آزاد گردید.

 

 

 

دلم نهیب می زند

لبم سکوت می کند

ازین زمانه خسته ام

دوباره دلشکسته ام ..

تو در میان بندها

چگونه من نشسته ام ؟

چگونه من نشسته ام

در این زمان که دستهای تو

به جای ساز

به سوی بند می شود دراز

محشر فرودین

ابر بهاري بـِبار آب زن اين خاك را پاك كن از راه لطف اينهمه ناپاك را

بـِدَر به شمشير برق سينه ي افلاك را به گوش عالم رسان بانگ چكاچاك را

 

شور قيامت فكن در آسمان و زمين

زنده كن اين مردگان به محشر فرودين

 

به دشت غمناك ما نشاط باران فكن غلغله ي زندگي به جويباران فكن

شوق گلستان شدن به خارزاران فكن اميد فرداي خوش به جان ياران فكن

 

ميهن افسرده را دوباره جاني بده

پير خردمند را شور جواني بده

 

هموطن دست از آزار بکش

شعر جدیدی از آقای عنایت الله سنایی (همسر جناب سنایی خانم طره تقی زاده محکوم به 22 ماه حبس تعزیری به اتهام تلبیغ علیه نظام می باشند و هم اکنون دوره محکومیت خود را در زندان ساری می گذرانند. نامه های سرگشاده جناب سنایی به رئیس قوه قضائیه در این ارتباط را از لینک زیر می توانید بخوانید:

با ما مسلمانی کنید!
براندازی و تبلیغ علیه نظام
آیا اسلام با آزادی دین و بیان مخالف است؟
 آزادی دین و بیان در اسلام

 


هموطن دست از آزار بکش

 

 لطف و محبتی که بعضی از خوانندگانِ این سطور در ارتباط با شعر "دلم شکسته است " ابراز داشته اند مرا بر آن داشت تا بعضی دیگراز اشعار خویش را که پس از دستگیری و زندانی شدنِ همسر بیگناهم (از تاریخ 18/ 10 / 89 تا کنون) سروده ام بالاخص تقدیمِ آندسته از عزیزانی که بیگناه و صرفا به خاطر مسائلِ دینی و عقیدتی در زندان های جمهوری اسلامی ایران بسر می برند ونیز خانواده هایشان، که در معرض انواع و اقسام مشکلات ودرگیریها می باشند نمایم.در ضمن جهت اطلاع باید عرض کنم

که شعر ذیل مربوط میشود به روز دستگیری وجلب همسرِ معصومم که شرح ِ آن در یکی از نامه های بنده که خطاب به رئیسِ محترم قوّه قضائیه ، انشاء گردیده ، منظور شده است. [1]

 

********************

 

آن زمانی که ترا ره سویِ زندان بردند

تا نشانند درآن دخمهء بیدادِ زمان

من به چشمِ دلِ خود میدیدم-

می بریدند سَرِ عدل بشمشیرِ ستم

و طنابی به درازای قَدِ ُبغض و عِناد -

بسته بر گردنِ انصاف و شرف.

تو نیز انسانی

متن ترانه زیبای "تو نیز انسانی"
( این ترانه را می توانید از فایل ضمیمه دانلود نمائید )

مرا ز خويش مترسان تو نيز انساني
ز بندگان خداي رحيم و رحماني

ز لطف و رحمت اوذره اي اگر با توست
اسير خويش به روز سياه ننشاني

به صيد بسته نشايد شكنجه اي صياد
حيا كن از نگه آهوان زنداني

تو را قسم به خدايي که جان امانت اوست
خداست صاحب جانها ، چرا تو بستاني ؟!

بنفشه زار محبت مگر چه عیبی داشت ؟
که در زمین و زمان بذر کینه افشانی !

دکلمه:

زنی را...

شعراز فریبا شش بلوکی

 

زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون

قدمی برداریم

برداشتی آزاد از نوشته رها ثابت زندایی بهایی در شیراز


بالشی از پر قو و زیراندازی نرم،
یک لحاف
يك قدک گلناری
و دو صد ناز برای مادر، پدر یا همسر
و چه سان فهم توان کرد :
یک پتو ، جای نمور، سرد و خشن.
سوز سرما و شبی نامانوس
و خیالی نگران

دلم شکسته است

دلم شکسته است

تقدیم به : خودم -
و آندسته از هموطنانی که در ایام عید نوروز،
عزیزی از عزیزانشان به دلیل مسائل عقیدتی – سیاسی در زندان جمهوری اسلامی به سر می برند.
در حالی که بسیاری از خاطیان آزادند.


دلم شکسته است.
چگونه نشکند از این همه ستم
- که رفته بر عزیزتر ز جان ِ من.
دلم شکسته است.
دلم دو ماه و هفت روز می شود
که از فراق و دوری تو بهترین ترنّم حیات
- شکسته است.
Syndicate content