Skip navigation.
Home

مهوش ثابت

بی خط فاصله

mahvash_sabet.png

شعراز خانم مهوش ثابت

 

 

 

 

 

 

بی خط فاصله رو به روی هم زانو به زانو

چشم در چشم

فارغ از آنچه هست و بود

خیره در آن آب

آینه های آب آلود

در جستجوی آن روشنترین نقطه در جهان

آن درخشش جاویدان

آنجا که خورشید تاج مرصعی است بر تارک عروس جهان

روی کوه عشق

مرا تو در نظر آور

mahvash_sabet.png

(شعر از مهوش ثابت)

 

 

 

 

 

در آن زمان که تو مرغی اسیر و بسته ببینی

در آن زمان که به کنجی غریب و خسته نشینی

هر آن زمان که به بیراهه های دور بمانی

به شوق خانه ولیکن نشان خانه ندانی

مرا تو در نظر آور

اگر نشستی و جامی به بزم عشق ندیدی

بهار عمر گذشت و گلی ز شاخه نچیدی

در آن زمان که به هجران، تو سیل اشک بریزی

اگر به وادی حیرت، به پای سر بدویدی

مرا تو در نظر آور

مهلکه

mahvash_sabet.png

(شعر از مهوش ثابت)

 

آه در این سجن، چه با ما کنند   خاک به افلاک، چه سودا کنند

تیغ ، اگـر بر رگ ما می زننـد   خون به دلِ لالة صـحرا کنند

مُهر اگـر بـر لب ما می نهنـد   غنچه‌دهانان لب خود وا کنند

خاک، اگـر پیـکر ما می شـود   از گِلِ ما محشـر کبری کنند

عطر شعر

شعر زیر از مهوش ثابت یکی از هفت رهبر بهائی زندانی در زندان گوهردشت کرج است.

او ۵۷ سال دارد. قبل از این که به علت اعتقاد به آئین بهائی از کار دولتی خود در بخش تعلیم و تربیت اخراج شود، معلم و مدیر دبستان بوده است. او در ۱٥ سال گذشته مدیریت مؤسسۀ آموزش عالی بهائی (مؤسسۀ علمی آزاد)، را برعهده داشته است. اين مؤسسه امکانی برای تحصیلات عالیه در اختيار جوانان بهائی قرار می‌دهد.

Syndicate content