Skip navigation.
Home

رها ثابت

قدمی برداریم

برداشتی آزاد از نوشته رها ثابت زندایی بهایی در شیراز


بالشی از پر قو و زیراندازی نرم،
یک لحاف
يك قدک گلناری
و دو صد ناز برای مادر، پدر یا همسر
و چه سان فهم توان کرد :
یک پتو ، جای نمور، سرد و خشن.
سوز سرما و شبی نامانوس
و خیالی نگران

یک زندانی: رها ثابت محکوم به حبس در انفرادی بازداشتگاه پلاک ۱۰۰ شیراز

در محله‌های پایین و کم و امکانات شهر شیراز به نام سهل‌آباد و مهدی‌آباد و جایی به نام کَتسْبَش دانش‌‌آموزان و کودکانی بودند که امروز که بر سن‌شان افزود شده هنوز در خاطر دارند مهر و محبت معلمانه‌ی گروهی از جوانان شیرازی را که فارغ ازهر چیز، صبح‌های جمعه به جای صعود به کوه‌ها و قله‌های سنگی، راه دل بر می‌گزیدند و کودکانی را گرد خود می‌آوردند و همراه و همدم آنان می‌شدند.[۱]

هر صبح جمعه در برابر خانه‌های گلی و قدیمی این محله‌های فقیرنشین قالیچه‌ای پهن می‌شد و هر چند دانش‌آموز گرد یکی از این جوانان می‌نشست و دروس مدرسه و زنده‌گی را مرور می‌کرد.
Syndicate content