Skip navigation.
Home

حقوق بشر و "نسبیت فرهنگی" در اسلام

به قلم : ناصر اعتمادی

hassanyoussefieshkevary200.jpg برندگان جایزۀ نوبل صلح از ایران و نیجریه شماری از کشورهای اسلامی را به دلیل نقض حقوق بشر مورد سرزنش قرار داده اند و در این بین خانم شیرین عبادی ترکیب کنونی شورای حقوق بشر سازمان ملل را که شامل کشورهای عرب ناقض حقوق بشر است مورد انتقاد قرار داده است. افزون بر این وول سویینکا، نویسندۀ نیجریایی هم تلقی "نسبیت فرهنگی" را که با اتکا به آن غالباً در کشورهای مسلمان خود حقوق بشر را زیر سئوال می برند، از اساس رد کرده است. اما، چرا مفهوم "نسبیت فرهنگی" که به وسیلۀ آن غالباً حقوق بشر را زیر سئوال می برند، ویژۀ جوامع مسلمان است و آیا راه حلی برای این معضل می توان تصور کرد؟

در پاسخ به این پرسش حسن یوسفی اشکوری، پژوهشگر علوم دینی، چنین می گوید :

حسن یوسفی اشکوری : ظاهراً این رویکرد که در جوامع اسلامی یا غیر اسلامی از سوی برخی افراد، حکومتگران ارایه می شود، بیش و پیش از آنکه زمینه های نظری و فلسفی و استدلالی داشته باشد، بیشتر با انگیزه های سیاسی ارایه می گردد. واقعیت این است که فرهنگ ها متفاوت هستند، آنهم نه فقط در کشورهای ماقبل مدرن و سنتی، یعنی به طور خاص در کشورهای اسلامی، بلکه حتا در کشورهای پیشرفتۀ اروپایی هم فرهنگ ها متفاوت هستند. اما، کسانی که در جوامع مسلمان با اتکا به این "تفاوت ها" در برخورد با موضوع حقوق بشر مسألۀ "نسبیت فرهنگی" را پیش می کشند و به این ترتیب خود حقوق بشر و مبانی فکری آن را زیر سئوال می برند، بیشتر انگیزه ها و اهداف سیاسی را دنبال می کنند. چرا؟ برای اینکه اعلامیۀ جهانی حقوق بشر بعد از پایان جنگ جهانی دوم با این انگیزه ابداع و ارایه شد تا با اجرای آن صلح، عدالت، آزادی و دموکراسی و همچنین تساهل و مدارای بیشتر در مناسبات میان افراد حاکم شود. و برای اینکه در مناسبات میان افراد صلح حاکم باشد، باید در وهلۀ اول حقوق اساسی افراد به مثابۀّ حقوق ماهوی، ذاتی و طبیعی آنان به رسمیت شناخته شود، باید آزادی عقیده و بیان افراد به عنوان حقوق فطری و خدشه ناپذیر آنان به رسمیت شناخته شود. در واقع برای آنکه صلح و آزادی به ماهیت مناسبات افراد بدل شود، نباید عقیده، مذهب، نژاد، ملیت، طبقه، ثروت و غیره، موجب تمایز یا برتری عده ای بر عدۀ دیگر شود. در واقع، حکومت هایی که خود ناقض حقوق بشرند، حکومت هایی که به برابری افراد اعتقاد ندارند، حکومت هایی که منزلت، قدرت و ثروت خود را در نابرابری، زورگویی، بی عدالتی و دیکتاتوری می بینند، می کوشند با اتکا به"نسبیت فرهنگی" توجیه ای پیدا کنند یا در واقع راه فراری پیدا کنند، برای اعمال و حفظ اقتدار و سلطۀ خود. چرا که آنان می دانند که اگر حقوق بشر اجرا شود، اگر دموکراسی و آزادی اعمال شود، آنان نمی توانند به حکومت اقتدارگرایانه شان ادامه دهند. در این معنا، کسانی که در مواجهه با حقوق بشر، مسألۀ "نسبیت فرهنگی" را مطرح می کنند، نه دغدغۀ دین و آئین و فرهنگ مردم، که دغدغۀ حفظ قدرت و نظام های دیکتاتوری و استبدادی خود را دارند.

ار اف ای : آیا می توان فرض کرد که کسانی که با اتکا به "نسبیت فرهنگی" در صدد زیر سئوال بردن حقوق بشر هستند، در واقع کسانی هستند که در تلقی شان از فرهنگ و دین، اسلام را به نظریۀ اقتدار سیاسی، به شریعت محض فروکاسته اند و آیا در مقابل می توان تلقی از اسلام ارایه داد که به شریعت و نظریۀ اقتدار سیاسی فروکاستنی نباشد و اسلام را به مثابه دین رستگاری معرفی کند؟

حسن یوسفی اشکوری : بله همینطور است. چون کسانی که امروز در کشورهای اسلامی حاکم و در پی حفظ اقتدار سیاسی خود هستند می توانند اسلام را طوری تفسیر کنند که در مقابل حقوق بشر قرار بگیرد و مالاً خود حقوق بشر را بلاموضوع کنند و در این صورت، نهایتاً هم دین قربانی می شود، هم حقوق بشر و هم خود مردم. اما، اگر در مقابل، دین را راه رهایی و رستگاری معنوی انسان تلقی کنیم، هیچ تقابلی میان دین و حقوق بشر، میان اسلام و حقوق بشر موجود نیست. البته، دینی همانند اسلام قوانینی هم دارد که بر دو دسته اند : بخشی از این قوانین در شرایط مختلف و با تفسیرهای مختلف قابل اجرا هستند و دستۀ دوم شامل قوانینی است که در تعارض با زمان حاضر است و به نظر می رسد که چنین قوانینی متناسب با زمان های خاصی بوده و نمی توان انتظار داشت که امروز نیز به اجرا گذاشته شود. به همان نحو که نمی توانیم انتظار داشته باشیم که مثلاً حضرت محمد در قرن هفتم میلادی در شبه جزیرۀ عربستان کنوانسیون ژنو یا اعلامیۀ جهانی حقوق بشر را به اجرا بگذارد. در واقع، این ها همه به تلقی از دین برمی گردد و هیچ تلقی مستقل از زمان و مکان تاریخی خاص خود نیست. به این خاطر است که می گویم، امروز کاملاً می توانیم از منظر دینی قاطعانه بگوئیم که هم خداوند و هم پیغمبران و هم اولیای دین به اجرای عدالت، آزادی و برابری انسان ها رضایت دارند.

ار اف ای : اگر بحث نهایتاً به تلقی و تفسیر از اسلام برمی گردد، آیا می توان گفت که سنتی که از سی سال پیش در ایران با ارایۀ نظریۀ ولایت فقیه از سوی آیت الله خمینی تأسیس شد، بیشتر به سُنگرایی نزدیک است تا تلقی شیعی که در اصل سنتی است عرفی، چرا که سنتی است کلامی و مهدویت را از آنرو طرح می کند که از اعمال قدرت سیاسی در زمان حاضر، در زمان غیبت امام داوزدهم بپرهیزد؟

حسن یوسفی اشکوری : تا آنجا که من با اسلام و تاریخ اسلام آشنا هستم، می توانم بگویم که جمهوری اسلامی با نظریۀ ولایت فقیه خود که در سی سال اخیر در این کشور متحقق شده بیشتر به خلافت اهل سنت، آنطور که در تاریخ محقق شده است نزدیک است تا به دیدگاه سنتی شیعه. بر اساس دیدگاه کلامی شیعه که قایل به حکومت معصوم است و هر حکومت غیرمعصومی را حکومت جور می داند که پذیرفتنی نیست، نظریۀ ولایت فقیه و این نوع حکومتی که امروز در ایران حاکم است با مبانی شیعه ناسازگار است و به همین خاطر این حکومت بیشتر به نظریۀ حکومت خلافت در نزد اهل سنت نزدیک است تا به دیدگاه ها و مبانی شیعه.

منبع: رادیو فرانسه

درخواست

سلام اگه کسی ادرس پست الکترونیک اقای یوسفی اشوری رو داره لطفا برام بفرسته بی نهایت سپاسگزار

نکته مهم

خیلی نکنه مهمی است

حسن یوسفی اشکوری : بله همینطور است. چون کسانی که امروز در کشورهای اسلامی حاکم و در پی حفظ اقتدار سیاسی خود هستند می توانند اسلام را طوری تفسیر کنند که در مقابل حقوق بشر قرار بگیرد و مالاً خود حقوق بشر را بلاموضوع کنند و در این صورت، نهایتاً هم دین قربانی می شود، هم حقوق بشر و هم خود مردم. اما، اگر در مقابل، دین را راه رهایی و رستگاری معنوی انسان تلقی کنیم، هیچ تقابلی میان دین و حقوق بشر، میان اسلام و حقوق بشر موجود نیست.

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options