Skip navigation.
Home

نسل کشی به تعویق افتاده - قسمت چهارم

ادامه .. جامعه ی بابی و بهائی ايران: قضيه ی "نسل،کشیِ به تعويق افتاده"؟

موژان مومن

مرحله ی چهارم



جهت ملاحظه قسمت قبلی مقاله اینجا را کلیک کنید

واقعه ی سال 1955 فلسفی پيش،درآمدی بود بر آنچه که بعد از انقلاب اسلامیِ سال 1979 مقدّر بود واقع گردد. بعد از اين انقلاب, مزاحمت،های اداری و مقرّراتی و موارد سلب حقوق بشر تحت هدايت حکومت به شدّت تزايد يافت. کيفيت اين وضعيت با اوضاع قبل از 1979 از اين لحاظ متفاوت بود که قبلاً در حالی که بهائيان صرفاً قربانی اقدامات پراکنده ی حکومتی می،شدند, اکنون نقشه،ای برنامه،ريزی،شده و مشخّص برای حذف جامعه ی بهائی در کار بود. نماينده ی ويژه ی سازمان ملل متّحد در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران, با سفرهای متعدّد به اين کشور, ارزيابی تفصيلی جامعی در مورد اوضاع انجام داد. از جمله اقداماتی که طبق گزارش او توسّط حکومت ايران عليه بهائيان در سطحی سازمانی صورت گرفته موارد زير بود:[1]
· ممنوعيت رسمی کلّيّه تشکيلات و فعاليت،های بهائی
· دستگيری و اعدام کلّيّه اعضاء هيأت ملّی ديانت
· دستگيری و اعدام بسياری از اعضاء شوراهای رهبری محلّی
· مصادره اموال و املاک بهائی, از جمله شرکت پس،اندازهای اطفال
· مصادره, تخريب و اهانت به اماکن مقدّسه و قبرستان،های بهائی

ازجمله حرکت،های ايذايی و مزاحمت،هايی که نماينده ی ويژه ی سازمان ملل متّحد گزارش داد مواردی به شرح زير بود که آحاد بهائيان متحمّل شدند:
· زندانی و شکنجه کردن
· اخراج تمام کارکنان بهائي از کلّيّه دواير حکومتی در سطح ملّی و محلّی
· تشويق يا وارد کردن فشار به ساير کارفرمايان برای اخراج کارکنان بهائی خود
· صدور حکم که حقوق بازنشستگی دولتی قابل پرداخت به بهائيان نيست
· دستور به بهائيان برای استرداد حقوق و بازنشستگی که در طیّ ايّام عمر به آنها پرداخت شده است
· تعطيل کردن اجباریِ اماکن شغلی و کسبیِ بهائيان
· اخراج يا امتناع از پذيرفتن اطفال بهائی در مدارس و دانشگاه،ها
· فقدان گواهی رسمی ازدواج برای بهائيان که به روسپی شناخته شدن زنان متأهّل بهائی و نامشروع شناخته شدن فرزندان بهائيان منجر گرديد
· فقدان محلّی برای دفن اموات بهائيان بعد از مصادره ی قبرستانهای بهائی
· مستثنی کردنِ بهائيان از دريافت وسايل ضروری رفاه اجتماعی مانند کارت ارزاق و جيره ی خواربار يا موادّ غذايی؛ محروم کردن زارعين از شرکت،های تعاونی زراعی و غيره
· مصادره اموال و حسابهای بانکی
· تخريب منازل
· محروم کردن از دريافت ميراث
· خودداری از صدور گذرنامه
· موارد اجباری ازدواج و فرزندخواندگی
· موارد آدم،دزدی و قتل بدون احکام قضايی
· اعلاميه ی قوّه ی فضاييه در موارد متعدّد که هر کسی که فردی بهائی را مضروب نمايد, اموالش را به سرقت ببرد يا به قتل برساند به اين علّت نمی،توان او را تحت تعقيب قرار داد, به اين ترتيب عملاً چراغ سبزی نشان داده شد که هر کسی می،تواند به چنين اعمالی بدون ادنی مجازاتی مبادرت نمايد.

علاوه برموارد فوق, در طیّ دو دهه ی گذشته چنان فشاری بر بهائيانِ ساکن روستاها وارد آورده شد که, حتّی در روستاهايی که بهائيان اکثريت جمعيت را تشکيل می،دادند, مجبور به جلای وطن شدند. نتيجه ی امر "پاکسازی مذهبی" معادل "پاکسازی قومی" بود که در بالکان صورت گرفت, به طوری که هم،اکنون مناطق وسيعی از روستاهای ايران فاقد بهائی است. اين وجه از حرکت،های ايذايی, از آنجا که در مناطق پَرت و دورافتاده،تر صورت گرفته, هنوز بايد کاملاً مستند شود و لذا از توجّه بسياری از گزارش،ها محروم مانده است.
در بيست سال گذشته,که حکومت ايران با اين واقعيت،ها مواجه گرديد, ابتدا به،کلّی منکر شد که اذيت و آزاری در جريان است. وقتی که با شواهد غير قابل انکار روبرو شد, اظهار داشت که اين حرکت،های ايذايی به علّت اعتقادات ديانتیِ متّهمان نبوده, بلکه به سبب جرائمی بوده که آنها مرتکب شده،اند. وقتی که شواهد مستند صادره از محاکم قضايی ايران ارائه شد که بهائيان دقيقاً به علّت اعتقاد دينی خود اعدام شده, به حبس افتاده و در معرض مزاحمت،های ديگر قرار گرفته،اند (از جمله بيانيه،های غالباً مستند که اگر از دين خود تبرّی جويند, از مجازات در امان خواهند ماند), حکومت ايران سعی کرد ادّعا نمايد خودِ بهائيان با مساعدت به شاه در گذشته و به اين علّت که "جاسوس بيگانگان" بوده،اند اين اوضاع را برای خود به وجود آورده،اند.
امّا, تا آغاز دههّ 1990, فشار بين،المللی آنچنان شدّت يافت و موضع خودِ ايران آنقدر از لحاظ اقتصادی و سياسی تضعيف شد که حکومت ايران مجبور شد در موضع خود تجديد نظر به عمل آورد. امّا, به جای آن که جامعه ی بهائی را به رسميت بشناسد, تلاش کرد وضعيت جامعه ی بهائی را پنهان نگه دارد. دستورالعمل،هايی صادر شد که بايد در اسناد قضايی و مدارک دادگاهی از ذکر مجازات بهائيان به علّت بهائی بودن بالمرّه اجتناب شود و دستاويز ديگری بيابند تا بر مبنای آن آنها تحت تعقيب قرار گيرند. آنها ملزم بودند, در صورتی که سند و مدرکی بعدها در کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متّحد ممکن بود مورد استفاده قرار گيرد, از تسليم چنين مدارکی به بهائيان خودداری نمايند. چند مورد مصالحه ی جزئی نيز صورت گرفت. به اين ترتيب, فی،المثل, برای بسياری از بهائيان گرفتنِ گذرنامه آسان،تر شد. امّا, هدف بنيادی تغيير نکرد و آن محو جامعه ی بهائی در ايران بود. اين انگيزه ی نهفته ی واقعی در هيچ جايی بهتر از تعقيب يادداشت حساب،شده و مخوف صادره از بالاترين سطح رهبری ايران به نمايش در نمی،آيد. متن زير ترجمه،ای است از بخشی از اين سند که اقداماتی را که بايد عليه بهائيان صورت گيرد فهرست می،نمايد؛ اين موارد برگرفته ازگزارش نماينده ی ويژه ی کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متّحد است:

الف ـ جايگاه کلّی بهائيان در امور مملکتی
- بدون جهت از مملکت اخراج نمی،شوند
- بدون دليل بازداشت, زندانی يا مجازات نمی،شوند
- رفتار دولت با آنها بايد چنان باشد که مانع از پيشرفت و ترقّی آنها شود.

ب ـ جايگاه فرهنگی
- می،توانند در مدارس ثبت نام کنند مشروط بر آن که خود را بهائی معرفی نکنند, امّا در صورت امکان به مدارسی که دارای مبانی عقيدتی قوی است فرستاده شوند.
- وقتی که دانشجويی معلوم شد که بهائی است, از دانشگاه اخراج خواهد شد, چه در جريان پذيرش و چه در طیّ سال تحصيلی.
- با فعاليت،های سياسی آنها, "از جمله جاسوسی" بايد به وسيله ی سياست،ها و قوانين رسمی مربوطه مقابله شود و فعاليت،ها و تبليغات مذهبی آنها بايد به وسيله ی ساير اقدامات و تبليغات دينی, عکس،العمل،ها و تبليغات فرهنگی مقابله گردد.
- مؤسّسات تبليغی (مانند سازمان تبليغات اسلامی) بايد قسمت،های خاصّ برای مقابله با فعاليت،ها و تبليغات مذهبی بهائيان تأسيس نمايند.
- جهت مبارزه و نابود کردن ريشه،های فرهنگی که اين گروه در خارج از ايران دارند بايد برنامه،ای تدوين گردد.

ج – جايگاه حقوقی و اجتماعی
- به آنها اجازه داده می،شود که از زندگی متعارف مشابه کلّ جمعيت برخوردار باشند
- تا بدان حدّ که به پافشاری در موضع بهائی خود تشويق نشوند, به آنها اجازه داده خواهد شد مانند کلّيّه شهروندان ايرانی ديگر از دفترچه بسيج, گذرنامه, گواهی فوت و اجازه ی کار برخوردار باشند.
- در صورت شهرت آنها به بهائی بودن اجازه ی استخدام ندارند
- مشاغل حسّاس, مانند مشاغلی در بخش آموزش و پرورش به آنان داده نشود.

متن کامل سند مزبور, که تاريخ 1991 را دارد, امّا در سال 1993 مکشوف شد, اين نکته را روشن می،سازد که اين رهنمودها برای رفتار با بهائيان در جلسه ی مشترکی با حضور هاشمی رفسنجانی, رياست وقت جمهوری اسلامی ايران, و شورای عالی انقلاب فرهنگی تهيّه شده است. بعد, آنها آن را به مقام رهبری, آيت،الله علی خامنه،ای تسليم نموده،اند و مشارٌ اليه در پايين سند امضاء خود را دالّ بر تصويب آن افزوده است. اين سند روشن می،سازد که هدف عبارت از ارائه ی تصويری مساعد و مطلوب به جهان است که به نظر برسد حقوق حقّه ی آنها اعاده می،گردد, امّا همچنان, با امتناع از استخدام آنها و جلوگيری از دسترسی آنها به تحصيلات عاليه (جامعه ی بين،المللی بهائی, 1993, صفحات 41-36) به اختناق جامعه ی بهائی از لحاظ فرهنگی و اقتصادی ادامه داده شود. مضافاً, اگرچه تسامحی در بعضی اقدامات وجود دارد, امّا در ساير موارد سخت،گيری و ايجاد مضيقه مشهود است ـ فی،المثل, برای متوقّف و تعطيل کردنِ دانشگاه زيرزمينی که بهائيان به علّت محروميت از دسترسی به دانشگاه،های کشور ايجاد کرده بودند, اقداماتی صورت گرفت.
عکس،العمل بهائي نسبت به توسعه ی وضعيت در ايران شبيه اقدامی بود که در سال 1955 صورت گرفت, با اين تفاوت که به مراتب سيستماتيک،تر, قوی،تر و شديد،تر بود. ابتدا, توسّل به حکومت محلّی و ملّی صورت گرفت. طولی نکشيد که معلوم شد اين اقدامات هيچ حاصلی ندارد و در سپتامبر 1980, بهائيان ابتدا توجّه کميسيون فرعی سازمان ملل متّحد در ترويج و حمايت از حقوق بشر را به موضوع جلب کردند. از آن زمان به بعد, جامعه ی بين،المللی بهائی, نهادی که جامعه ی بهائی از طريق آن در چارچوب سازمان ملل متّحد عمل می،کند, فعاليت گسترده،ای را از طرف بهائيان ايران تعقيب کرده است. در طول سالها, موضوع به کميسيون حقوق بشر, کميته ی سوم مجمع عمومی سازمان ملل متّحد, و بالاخره به خود مجمع عمومی سازمان ملل متّحد برده شده, که به صدور قطعنامه،ای در سال 1985 در انتقاد از ايران منجر شده است (جزئيات در اثر قانع, 2002).



[1] دو فهرست زير مبتنی بر اثر قانع (2002, صفحات 154-99, 393-280) است. اين موارد از بيانيه،های نمايندگان جامعه ی بهائی ايران استخراج شده و توسّط جامعه ی بين،المللی بهائی به نماينده ی ويژه ی کميساريای عالی سازمان ملل متّحد در حقوق بشر ارائه و در گزارش او مورد قبولش واقع شده است. اطّلاعات مشابهی را می،توان در جامعه ی بين،المللی بهائی (1993) يافت.
جهت ملاحظه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

تامل بر انگیز بود

تامل بر انگیز بود

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options