Skip navigation.
Home

نسل کشی به تعویق افتاده - قسمت سوم

ادامه .. جامعه ی بابی و بهائی ايران: قضيه ی "نسل،کشیِ به تعويق افتاده"؟

موژان مومن


مرحله ی سوم


جهت ملاحظه قسمت قبلی مقاله اینجا را کلیک کنید


با تأسيس و استقرار سلسله ی پهلوی, حرکت،های ايذايی نسبت به بهائيان شکل و قالب متفاوتی به خود گرفت. در مرحله ی قبل, مزاحمت،ها با عوامل محلّی شروع می،شد و حکومت مرکزی گاهی اوقات از اقدامات محلّی حمايت می،کرد امّا گاهی اوقات از خوفِ از دست رفتن زمام امور مخالفت می،نمود. حال, با انگيزه ی قوی حکومت پهلوی برای تمرکز امور, خودِ حکومت مرکزی تدريجاً شروع،کننده ی اصلی حرکت،های ايذايی شد. در نتيجه, در حالی که قبلاً عناصری از اوباش و اراذل مبادرت به اقدامات ايذايی می،کردند, حرکت،های مزبور اکنون خصيصه،ای اداری و مقرّراتی يافتند و غالباً با رهنمودهای حکومتی و احکام صادره از سوی دادگاه،ها همراه بود. اين تا حدّی بدان جهت بود که تا اين زمان, خودِ جامعه ی بهائی به مراتب مشهود،تر و علنی،تر شده بود. مراکز امری, مدارس بهائی و ساير تسهيلات و تجهيزات اجتماعی ايجاد می،کرد. به اين ترتيب, فی،المثل, در سال 1934, حکومت ناگهان اين واقعيت را که مدرسه،ای بهائی در يکی از ايّام محرّمه ی بهائی تعطيل کرده بود, بهانه قرار داد تا شبکه ی بزرگی از مدارس بهائی (جمعاً شش مدرسه) را به کلّی و برای هميشه تعطيل نمايد. اقداماتی صورت گرفت که از طبع کتب, وارد کردن مطالب چاپی توسّط بهائيان, يا ثبت ازدواج، ممانعت شود. بسياری از بهائيان از مناصب دولتی و نظامی اخراج شدند. در سال 1938, حتّی کار به جايی رسيد که انجام دادن عقد ازدواجی غير از آنچه که تحت مقرّرات يکی از اديان رسمی به عمل می،آمد, جرم محسوب شد. از آنجا که امر بهائی در قانون اساسی مصوّب 1906 به رسميت شناخته نشده بود, اين بدان معنی بود که بسياری از مردان جوان بهائی صرفاً به علّت ازدواج روانه ی زندان شدند. يکی از عواقب مشهود و علنی شدن بيشتر در اين دوران اين واقعيت بود که بهائيان به سهولت بيشتر شناسايی می،شدند و لهذا در معرض مزاحمت و اذيت بودند. فی،المثل, سنگباران شدن در طول مسير تا رسيدن به مدرسه ی بهائی, بخشی از رشد و نموّ برای اطفال بهائی شد.

شديد،ترين واقعه ی ايذائی عليه بهائيان در عصر پهلوی در سال 1955 صورت گرفت. در اين سال به يکی از روحانيونی که از رتبه ی پايين،تری برخوردار بود و به وعظ می،پرداخت, به نام فلسفی, آزادی داده شد در ايستگاه راديو دولتی به ايراد سخنرانی،هايی فتنه،انگيز و آتش،افروزانه بپردازد و اوباش و اراذل را عليه بهائيان تحريک کند. طغيانی در سراسر مملکت صورت گرفت و مزاحمت عليه بهائيان با غارت, چپاول و قتل چند نفر همراه شد. اين واقعه احتمالاً بدان علّت رخ داد که شاه احساس می،کرد نسبت به مقامات مذهبی که, بعد از کودتای 1953 مصدّق عليه وی, از اعاده ی قدرت به او جانبداری کرده بودند, مديون است.

در طیّ اين مرحله, جامعه ی بهائی در نشان دادنِ عکس،العمل نسبت به حرکت،های ايذايی منظّم،تر و سازمان،يافته،تر بود. ابتدا, توسّل به اولياء حکومت محلّی صورت می،گرفت و اگر نتيجه،ای عايد نمی،شد, به حکومت مرکزی شکايت می،شد. در چندين وهله, شوقی افندی (که رياست امر بهائی را از 1921 تا 1957 به عهده داشت) حتّی جوامع بهائی در ساير نقاط دنيا را نيز سازماندهی کرد تا به شاه نامه بنويسند و به او متوسّل شوند تا اذيت و آزارها را متوقّف سازد. قابل توجّه،ترين موردِ آن در طیّ اقدامات ايذايی سال 1955, زمانی بود که اقدام گسترده،ای در مطبوعات غربی برای بسيج عقايد عليه اذيت، و آزارها صورت گرفت.

جهت ملاحظه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options