Skip navigation.
Home

ستمديدگان بخوانند و ستم پيشگان بدانند

به ياد دارم كه مرحوم عبدالحسين زرين كوب در اثر مشهورش "تاريخ در ترازو" اشاره نموده بود كه مورخان بهائي در مورد ستمي كه بر هم كيشانشان در دوره قاجاريه رفته است؛ اغراق و مبالغه نموده اند و اوضاع نه چنان بوده كه ايشان به رشته تحرير در آورده اند. اي كاش، امّا آن دانشمند فقيد، امروز زنده بود و به چشم خود مي ديد كه چگونه هموطن او را سه شنبه گذشته (13/2/90) در تنكابن، در اين قرن بيست ويكم ، چگونه با زنجير ِ تحقير، گِرد شهر گردانيده اند.

 البته در اين روزگار، ايذاء و آزار بهائيان، امري تازه نيست . روزي نيست كه از هر گوشه و كنار ميهن عزيزمان اخباري ناگوار در باره اين ستمديدگان به گوش نرسد. اخراج دانشجويان و دانش آموزان، تخريب قبرستان ها، تعطيلي محل هاي كسب و به آتش كشانيدن آنها، به زندان افكندن افراد بي گناه و محكوميت به حبس هاي طولاني، تهديد، توهين، تحقيرو ... . امّا اين بار عفريت ظلم، به شيوه اي جديد بر اين جامعه بي پناه ، روي مي گشايد و چهره اهريمني خود را بيش از پيش از نقاب برون مي اندازد. وجيه الله، پيرمردي بيمار و سالخورده را به صرف آنكه به آئيني ديگر، معتقد است؛ به حبس مي افكنند؛ از او مي خواهند كه آنچه را كه عاري از حقيقت است بر زبان راند. چون با خودداري او مواجه مي گردند. به شيوه نامردان و دون مايگان روي مي آورند. به ضرب و شتم متوّسل مي گردند. باز هم آن مرد بزرگ، جز به حقيقت، زبان نمي گشايد؛ لذا بر پاي و پهلويش مي زنند و سرش ، مي كوبند تا مگر استقامتش در هم شكند و آنچه را كه مي خواهند بر كاغذ بنويسد. ليك نتيجه نمي گيرند و درمانده مي شوند. گويي راستي و درستي دراو، سرشته گشته و حقيقت به خون او آميخته شده است.

باري، تسليم ناپذيري پيرمردي سالخورده و بيمار، عفريت ظلم را وامي دارد تا آنچه را از نفرت و كينه در باطن دارد به بيرون بريزد و بنابررسمي كه مربوط به قرون تاريك و عصر قجر اين مرز و بوم است پيرمردي را كه همچنان پايبند حقيقت است؛ به زنجير ستم، پايبند مي زنند و در كوي و برزن شهرمي گردانند. توهّم بيمارگونه ظالمين آنست كه ضمن تحقير و تخفيف زنداني به ديگران نيز بفهمانند كه تاوان راستي و درستي چنين است. عاقبت دگر انديشي اينست. تغيير، مساوي با زنجير وتحقير است.

 وجيه الله ميرزا گلپور، مرد 71 ساله اي كه اداره اطلاعات مازندران در صدد خوار و رسوا نمودن اوست تا چند روز پيش، بي نام و نشان بود. به زندگي معمول خود در روستايي آرام مشغول بود.راه خود مي رفت و كار خود مي كرد. تنها جرم او اين بود كه دل به آئيني ديگر سپرده بود. ستم پيشگان، او و اعتقادش را بر نتابيدند. بر او تاختند و به بندش انداختند. غافل ،امّا، از اينكه اين آزار وستم ، او را با نام و نشان مي سازد واين شهر گرداني، او را شُهره آفاق مي گرداند .

آوازه رادمردي و ايستادگي گلپور، امروز نقل مراكز خبري است و پايمردي او زبانزد هموطنان شريف و آزاده. "گلپور" در نظر ايرانيان، سربلند گرديده و نام او در صف قهرمانان ِ صدق و راستي، نامي گشته و آنكه امّا خفيفتر و رسواتر گرديده، همانست كه در جاي عدل ايستاده و پاي بر فرق عدل نهاده و بر وجدان و ايمان خود، پشت نموده است.

 *

 امروز وقت آنست كه مسئولين بي انصاف بدانند كه ديگر دوره توحش به سرآمده. ديگر نه مردمان آگاه ايران را مي توان بنام مذهب، فريفت و نه مي توان اعتقاد افراد را دست آويزي براي ستمگري و ددخوئي نمود. آنچه را كه امّا هنوز چشم تنگ ستمگران ، نتوانسته ببيند و يا نخواسته است كه ببيند ؛ آنست كه : درهمان حال كه صاحبان قدرت، در تاريك خانه اخلاقي قرون وسطايي خود دست و پا مي زنند؛ مردم شريف ايران، در نقطه مقابل، به آرامي امّا پيوسته در حال عبور از مرزهاي جديدي از روشنايي، دانايي و بردباري مي باشند، و چنين مردمي، ديگر هرگز چنين اعمال غير انساني را بر نمي تابند. امروزه همدلي چشمگيرو قابل تقديرايرانيان عزيز با "گلپور" در فضاي اينترنتي، نمونه اي از عزم ايشان در دفاع از حقوق مدني و شهروندي است وبيانگر اراده اي قاطع جهت ساختن ايراني متحد و در عين حال متنوع است. ايراني آباد كه براي هر ايراني جايي براي زيستن داشته باشد.

 مسئولين بي انصاف بايد به خاطر بياورند كه 8 سال قبل، بيت العدل اعظم، مركز جهاني بهائي، در بياني قاطع و روشن چنين اشاره نموده است :

 "بزرگترين اشتباهي كه طبقات حاكمه مي توانند مرتكب شوند اين است كه تصوّر كنند با قدرتي كه براي خود غصب كرده اند مي توانند سدّ و مانعي براي قواي مستمر تغيير و تحوّلات تاريخي باشند.امروز چه در ايران و چه در ديگر نقاط جهان، سيل اين تحولات با سرعت و قدرت در جريان است. نه وجودش را مي توان انكار كرد و نه مسيرش را منحرف نمود و نه از شدّتش و قدرتش كاست. از در و ديوار مي گذرد و به درون خانه راه مي يابد."(26نوامبر 2003)

 پس از گذشت هشت سال از نگارش چنين پيام انذار دهنده اي، هر ناظر آگاهي متوجه تحقق شگفت انگيز اين وعده محكم و خطير در اقليم ايران و ممالك ديگر مي گردد.

ارباب ستم نيز بايد بدانند كه تكرار اشتباه ، شيوه عاقلان نيست. يكصد و شصت سال ظلم بي نتيجه و مكرّر، درسي است آموزنده براي ستمگران تا بدانند و متوجه گردند كه درختي كه ريشه در قلب و وجدان آدمي دارد به تبَر ظلم از جاي در نمي آيد و از تندباد ستم برخود نمي لرزد. آيا وقت آن نرسيده كه دشمنان نوانديشي ،از ظلم، دست خود را كوتاه نموده و پرده تعصّب از ديده برگيرند و اين آموزه بهاءالله را به چشم خود بخوانند كه :

"راست گو و كفر گو. بهتر از آنست كه كلمه ايمان بر زبان راني و دروغ گوئي"

براستي كساني را كه در دامان چنين آموزه اي پرورش يافته اند نمي توان به اعترافات دروغين واداشت. عيار اين ادّعا را جانبازي بيست هزار ايراني مي سنجد كه برسر آئين نويافته خود، جان داده اند و زبان به كذب و كتمان عقيده نيالودند. بلي:

"بگو آبشخور اين طيور، صحرائی ديگر و مقامی ديگر است"

به اميد بهروزي همه ايرانيان

احسان امين الضرب

 

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options