Skip navigation.
Home

جامعه ی بابی و بهائی ايران: قضيه ی "نسل،کشیِ به تعويق افتاده"؟

جامعه ی بابی و بهائی ايران: قضيه ی "نسل،کشیِ به تعويق افتاده"؟[1]

موژان مؤمن



ايذاء و آزار جامعه ی بابی و بهائی
جامعه بهائی ايران ريشه در نهضت بابيه دارد و آن ديانتی است که در سال 1844 در ايران بنيان گذاشته شد. شارع آن, سيّد علی،محمّد شيرازی, که لقب باب را برای خود برگزيد (1850-1819), در سال 1850, در بحبوحه ی حرکت،های ايذائی عمومی نسبت به بابيان که با قتل عامی در سال 1852 به اوج خود رسيد, اعدام شد. حدود سال 1866, ميرزا حسينعلی نوری (1892-1817), که لقب بهاءالله را برای خود انتخاب کرد, علناً مدّعی شد همان رهبر دينی است که باب در آثار خود نبوّت کرده است. از آنجا که بيش از نود درصد از بابيانی که از آزارها و کشتارها جان سالم به در برده بودند در زمره ی پيروان بهاءالله در آمدند و در حدود همين احيان به بهائي مشهور شدند, از نقطه نظر جامعه،شناختی و تاريخی معقول آن است که اين دو نهضت, يعنی بابيان و بهائيان, را جنبش واحدی بناميم و از اين پس, برای سهولت ارجاع, به جميع مراحل به عنوان حرکت،های ايذائی نسبت به بهائيان به آن اشاره خواهد شد, گو اين که اين نکته را بايد مدّ نظر قرار داد که اوّلين مرحله در واقع آزارهايی بود که متوجّه جامعه ی بابی شد. برای توضيح پيش،زمينه ی اين مقاله, ذيلاً چهار مرحله حرکت،های ايذائی که بابيان و بهائيان در ايران متحمّل آن شدند, توصيف می،گردد.[2]

مرحله اوّل


نهضت بابيه از همان اوّل با مخالفت مواجه شد. کمتر از يک سال بعد از آن که باب ادّعای اوّليه،اش را در ماه مه 1844 مطرح ساخت, جلسه،ای برای محاکمه ی رسول باب به عراق در بغداد تشکيل شد که در طیّ آن باب به اتّفاق آراء به عنوان بدعت،گذار و مرتدّ محکوم گرديد و رسولش به علّت نشر ارتداد به مرگ محکوم شد (مؤمن, 1982).[3] در سالهای 1849-1848, شاه ارتشی قريب شش هزار نفری و توپخانه را برای مبارزه با حدود پانصد نفر از بابيان که در قلعه ی شيخ طبرسی نزديک بحر خزر موضع دفاعی اتّخاذ کرده بودند, گسيل داشت. نهايتاً در ماه مه 1849, بابيان که از شدّت گرسنگی نزديک به موت بودند, با وعده ی امن و امان, برانگيخته شدند که تسليم شوند, و سپس مورد هجوم واقع گرديده, قتل عام شدند.[4] دو برخورد ديگر در دو شهر دور از پايتخت صورت گرفت که در آنجا بابيان از جمعيت قابل توجّهی برخوردار بودند: نيريز در جنوب ايران و زنجان در شمال. هر دو واقعه با قتل عام بابيان خاتمه يافت.[5] در طیّ سنه ی 1850, صدراعظم وقت به اين نتيجه رسيد که بهترين راه برای خاتمه دادن به بلوای بابيان اعدام بنيان،گذار نهضت است که آن زمان در زندان تحت،الحفظ بود. باب را به تبريز آوردند و در ماه ژوئيه 1850 اعدام کردند.
يأس و دلسردی, و خشم و غضب از اعدام رهبر و مقتدا, گروه کوچکی از بابيان را بر آن داشت که در سال 1852 به جان شاه سوء قصد نمايند. اين اقدام به شکست منجر شد و شاه را سخت برآشفته و خشمگين ساخت. اگرچه فقط گروه کوچکی از بابيان مسئول اقدام به سوء قصد به جان شاه بودند, امّا شاه فرمان قتل عام بابيان را, در هر جا که يافت شوند, صادر کرد (مازندرانی, بدون تاريخ, ص71). احدی نمی،تواند با اطمينان نظر بدهد که در اين طغيان چند تن از بابيان به قتل رسيدند.
برآوردهای محافظه،کارانه کلّ تعداد بابيان مقتول در طیّ تمام دوران 1848 تا 1853 را 3000 نفر می،دانند, در حالی که ساير مورّخين, ازجمله سپهر, تاريخ،نگار دربار و نيز عبدالبهاء, رهبر بهائی (1921-1844) 20000 نفر يا بيشتر را مدّعی هستند. دليل اصلی برای عدم قطعيت در خصوص تعداد نفوس مقتول به وقايع بعد از اقدام به سوء قصد به جان ناصرالدّين،شاه مربوط می،شود. در حالی که بسياری فقط فهرستی از 35 نفس را که در طهران و تعداد معدودی را که در جاهای ديگر رسماً اعدام شدند نام می،برند, امّا گزارش،هايی وجود دارد که به نظر می،رسد تلويحاً به رقم به مراتب بالاتری از موارد قتل و اعدام اشاره دارد, از جمله شرح زير اثر کنت دو گوبينو (منقول در مؤمن, 1981, صفحات 145-144), که اندکی بعد از وقايع مزبور, وزير مختار فرانسه در طهران بود:
در آن روز در شوارع و بازارهای طهران منظره،ای مشاهده شدکه احدی قادر به فراموش کردن آن نخواهد بود. در ميان فرّاشان و مأموران اجرای حکم, اطفال و نسوانی مشاهده می،شدند که با شکافهای عميق در سراسر بدنشان, با فتيله،های فروزانی در ميان زخمها, راه می،سپردند. قربانيان با طناب و به ضرب تازيانه به پيش رانده می،شدند. اطفال و نسوان در حالی قدم بر می،داشتند که لسان آنها به اين آيه ناطق بود که, "انّا لله و انّا اليه راجعون." صدای آنها در سکوت عميق ازدحام جمعيت به نحوی نافذ طنين می،افکند؛ زيرا جمعيت طهران نه بدقلب است و نه آنچنان دلبسته به اسلام. وقتی که يکی از نفوس شکنجه،ديده بر زمين می،افتاد, با صفير تازيانه،ها و فشار سرنيزه،ها او را بر پا می،داشتند. اگر خونی که از جراحاتِ سراسر تن مجروحش فرو می،ريخت, هنوز برای او رمقی به جای گذاشته بود, هيکل عنصری،اش را به رقص در می،آورد و با شور و شوق فرياد می،زد, "انّا لله و انّا اليه راجعون." بعضی از اطفال در ميانه ی راه جان می،دادند و فرّاشان جسم بی،جان آنها را زير پای پدران و خواهرانشان می،انداختند,که وحشيانه و درکمال قساوت, بدون ادنی نگاهی به آنها لگدمالشان می،کردند.
وقتی که به محلّ اعدام که درمجاورت دروازه بود می،رسيدند, اگر دست از ايمان و عقيده ی خود برمی،داشتند, ديگربار زندگی را به آنها می،بخشيدند, و, گرچه دشوار به نظر می،رسيد, امّا راهی می،جُستند تا آنها را مرعوب سازند. مسئول اجرای حکم بر ابزاری کوبيد که به پدری علامت می،داد که اگر دست از عقيده ی خود بر ندارد, شکافی از گلو تا سينه ی دو پسرش ايجاد می،کرد. اينها دو پسر کوچک بودند, که پسر بزرگتر چهارده ساله, سر تا پا خون،آلود, با بدنی فروزان با شمع،هايی که در جای جای آن فرو رفته بود, امّا بدون حرکت گوش می،داد. پدر در جواب بر روی زمين دراز کشيد که نشان دهد آماده ی هر ضربه و لطمه،ای است؛ و پسر بزرگتر, که حقّ ارشديتش را می،طلبيد, خواهش کرد که ضربه ی اوّل در شکافتن گلو تا سينه را او دريافت کند. امتناع مأمور اجرا از تأمين اين خواسته ی او غيرممکن نبود. بالاخره همه چيز به آخر رسيد, و پرده ی شب بر توده،ای از اجساد متلاشی و مثله شده انسانها فرو افتاد. توده ی سرهای به نخ کشيده شده بر تيرهای عدالت آويزان شده بود؛ همه سگهای آبادی،های اطراف راه خود را به آن سمت شهر می،يافتند و می،آمدند.



[1] مندرج در صفحات 241-221 Journal of Genocide Research ژوئن 2005

[2] هيچگونه شرح مستوفايی از حرکتهای ايذايی عليه اديان بابی و بهائی در ايران هرگز داده نشده است. وقايع اوايل دوره ی بابيه در آثار کسانی چون امانت (1989) تحت پوشش قرار گرفته است. بعضی اسناد ومدارک مربوط به حرکتهای ايذايی بعدی را می،توان در اثر مؤمن (1981) يافت. همچنين نگاه کنيد به اثر قانع (2002) و اخوان (1993). دو رساله ی مرتبط با اين موضوع عبارتند از توکّلی طرقی (2001) و افشاری (2001). اکثر انتشارات به حرکت،هايی ايذايی عليه بهائيان در ايران به عنوان موضوع نقض حقوق بشر پرداخته،اند نه در رابطه با نسل،کشیِ بالقوّه.

[3] در واقع, از 38 روحانی سنّی و 10 روحانی شيعه که در بغداد برای محاکمه اجتماع کرده بودند استفتايی به عمل آمد. اکثريت اهل تسنّن حاضر در محکمه باب و و رسولش را به طور مطلق به مرگ محکوم کردند, امّا اهل تشيّع احتمالاً از آن نگران بودند که چنين عملی به صورت سابقه و رويّه ی قضايی برای حکومت عثمانی در آيد, لذا ضمن محکوم کردن تعليمات باب به عنوان بدعت و ارتداد, در رابطه با مجازاتی که مورد حمايت قرار دادند, با احتياط بيشتر عمل کردند.

[4] چند شرح وگزارش اوّليه بابی و بهائی از اين واقعه به زبان فارسی وجود دارد. ذبيحی مقدّم (2002) اين منابع را مورد بحث قرار می،دهد. گزارش،های دولتی را می،توان در تواريخ درباری ملاحظه کرد: ناسخ،التّواريخ اثر محمّدتقی سپهر و روضةالصّفای ناصری اثر رضاقلی،خان هدايت؛ خلاصه ی اين دو منبع را در اثر براون (1891, صفحات 192-173) ملاحظه نماييد. همچنين مراجعه کنيد به نبيل (1962, صفحات 581-527).

[5] منابع اوّليه در مورد واقعه ی زنجان در والبريج (1996) مورد بحث واقع شده است. گزارش،های دولتی در منابعی هستند که در پاورقی 4 ذکر شد. همچنين نگاه کنيد به نبيل (1962, صفحات 581-527). منابع اوّليه برای بلوای نيريز را نبيل مورد استفاده قرار داده است (1962, صفحات 499-465). گزارش،های حکومتی را می،توان در منابعی که در پاورقی 4 ذکر شد و نيز در فسائی (1972, صفحات 294-290) يافت.

جهت ملاحظه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

شکنجه کردن، هرگز و از هیچ کس

شکنجه کردن، هرگز و از هیچ کس قابل پذیرش نیست، حتی شکنجه پیروان باطل ترین تفکرات

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options