Skip navigation.
Home

آیا اسلام با آزادی دین و بیان مخالف است؟

torre_taghizadeh.
چهارمین نامه سرگشاده جناب عنایت الله سنائی به رئیس قوه قضائیه صادق لاریجانی

ریاست محترم قوه قضاییه، آیت الله صادق لاریجانی
احتراماً قبل از بیان هر مطلبی لازم می دانم به این نکته اشاره نمایم که نامه های بنده به حضور آن جناب و نیز دیگر مسئولین محترم نظام جمهوری اسلامی، صرفاً به عنوانِ یک سلسه نامه های خشک اداری نبوده و نیست .بلکه هدف، بیانِ واقعیت ها و حقایقی است که در قلبِ همۀ کسانی که به نوعی در معرضِ ظلم و ستم های بسیار در دورانِ 32 سالۀ انقلابِ اسلامیِ ایران قرار گرفته اند، جایگزین بوده و دیر یا زود مورد قضاوتِ اهلِ عالم و تاریخِ بشریت قرار خواهد گرفت. در ضمن جا دارد که در همین جا به اعتراضی که از نامه های قبلی ام شده است ،مختصراً مطالبی عرض نمایم که البته این اعتراض در اصل متوجه مسئولینِ حکومتی بوده و پاسخِ آن را نیز هم آنها باید بدهند. زیرا لازم است در نهایتِ تأسّف عرض نمایم که گروه هائی از مردم از اینکه بنده اسلام را طرفدارِ آزادی و مساوات دانسته و اهلِ تساهل و تسامح معرفی می کنم ، ناراضی هستند. زیرا این گروه چنین طرزِ تفکری از دیانتِ اسلام را ، آن هم از یک شهروندِ بهائی که خود و همسرش و نیز تقریباً اکثرِ همکیشانش در دورانِ انقلاب در معرضِ انواع و اقسامِ مصائب و بلایا و محرومیت ها بوده و هستند ، نپذیرفته و حتی موجب حیرتشان می شود. و عجیب تر آن که با تمامِ این تفاصیل بعضی از مسئولینِ محترم به پیروی از بعضی مراجعِ تقلید، ما را ضدّ اسلام و دشمنِ مسلمین معرفی می نمایند. که البته در این نامه مجالِ پرداختن به آن نبوده وانشاءالله در یکی از نامه های دیگر در ردِ این تهمتِ آشکار پاسخهای لازم داده خواهد شد.
امّا در نامه قبلی، سخن در پیرامون اتّهامِ بی اساس و ناروای " براندازی" به عنوان یکی از مفاهیمِ " تبلیغ علیه نظام" بود و در این نامه اشاره ما به مفهوم دیگری از اتهام مذکور به شرح ذیل می باشد. توضیح آنکه در دادگاه انقلاب اسلامی ، بازپرس محترم درحین تفهیم اتّهام به بهاییان اظهار می دارد، که نفسِ تبلیغِ آموزه های بهایی، از نظر مسئولین قضایی " تبلیغ علیه نظام " تلقی شده و عاملان نیز مشمولِ مجازات و کیفر خواهند شد. که به جهت پاسخگویی به این اتّهام، بدواً باید به این سئوالِ مهم و اساسی که ذیلا طرح خواهد شد با ارائه دلائلی از قرآنِ کریم و دیگر متونِ معتبر اسلامی ، جوابی منطقی ومستدل داده شود :
آیا دیانت اسلام ، مخالف آزادی دین و بیان است؟
بنده در ارتباط با این سوال، صرفاً به خاطر رفع هر گونه سوء تفاهمی، جوابی جز آنچه در متون اسلامی بدان اشاره گردیده است، نخواهم داد. لهذا اجازه می خواهم درباره سئوال فوق الذکر بدواً دیدگاه های قرآن کریم، پیامبر اسلام و ائمه اطهار را جویا شده وبه ذکر نظریاتِ بزرگانِ علما و محققین اسلام مبادرت نمایم.
باشد که بعضی از مسئولین و قضات محترمی که به هر دلیلی تصور می کنند، که غیر مسلمین ، حقّ هیچگونه اظهار نظری از عقایدشان را نداشته و ندارند، مطالبی که از متون اسلامی در این نامه ها بدان اشاره شده و می شود، قضاوتی منصفانه و بی طرفانه نمایند و اگر خلافی مشاهده کنند، صوابِ آن را به هر طریق که مایل باشند، به نویسنده این سطور گوشزد نموده و محیطی مناسب و آزاد جهت بحث و گفتگویی نیکو را در پیرامون این موضوع بسیار مهم فراهم آورند.
به امید آن روز

الف) آزادی دین و بیان از دیدگاه قرآن کریم:

طبق مستندات قرآن کریم، در تمام ادیان الهی آزادی دین و بیان بوده و مذاکرات و مباحثاتِ گوناگون در طول تاریخِ ادیان با گروههای مخالف ،حتی بت پرستان، توسط پیامبران به عمل می آمد. نظیر مذاکرات حضرت نوح با بزرگان و اشراف قومش که در سوره های اعراف، هود، یونس و غیره بدان اشارتی صریح شده است. یا مذاکراتِ حضرت ابراهیم با نمرود و نیز با پدرش آزرِ بت تراش که در سوره های شعراء، بقره، مریم و غیره مذکور است. همچنین گفتگوی مفصّلِ حضرت موسی با فرعون که شرحِ آن از جمله در سوره اعراف (آیات 104 به بعد) درج گردیده است.
و به همین روش قرآن کریم به بسیاری از مباحثات و محاضراتِ انبیاء و مرسلین با دگر اندیشان، اشاراتی مشروح نموده است و باید عرض کنم که جای بسی تاسف و تاثر است که بعضی مسئولین و قضات محترم به جای اینکه به مساله آزادی بیان که در اسلام سابقه 1400 ساله دارد، افتخار نمایند به صراحت اعلام می دارند که هیچ کس در جمهوری اسلامی ایران حقِّ بیان و انتشارِ عقاید خویش را نداشته و ندارد. که همین منعیّت به دلایلی که در نامه بعدی بدان اشاره خواهد شد ، موجب گرایش و توجه بیشتر مسلمین به دیگر ادیان و یا حتی مکاتبِ غیر دینی شده و می شود. در حالی که از آیات محکمات قرآن کریم به راحتی می توان یقین نمود که اسلام، دینِ منطق و آزادیِ بیان وعقیده بوده و خداوند در کتاب آسمانیِ خویش، اهل عالم را - همانند تمام ادیان الهی - به تفکّر و تعقّل و اندیشه توصیه نموده است. همچنین از تقلید و پیرویِ کورکورانه منع می نماید که ذیلا به نمونه هائی چند از آن آیات اشاره می شود:
o یکی از آیات مهمّه ای که در کتب و آثار محققین و مؤلفین مسلمان مورد بحث و توضیح قرار گرفته و آن را دلیل بر آزادی بیان و اجرای گفتمان میان آدمیان می دانند، این آیه کریمه است: " ... فَبَشّر عِبادَ الذّینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أحسَنَهُ أولئِکَ الذّینَ هَدیهُمُ اللهُ وَ أولئِکَ هُم أولولاَلباب " یعنی : پس مژده ده بندگان مرا، آنان که می شنوند سخن را پس پیروی می کنند خوبترش را. آنها کسانی هستند که هدایت کرد ایشان را خدا وایشانند صاحبان خِرَدها.
(آیه 18- سوره زمر)
o و نیزدر سوره حجرات آیه 6 خطاب به همه مسلمین می فرمایند:" یا اَیُّهَا الَّذین آمنوا اِن جاءَکم فاسِقٌ بِنَباءٍ فَتَبَیّنوا آَن تُصیبُوا قَوماً بِجَهالَهٍ." ( ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از جانب شخص فاسق خبری رسید تحقیق کنید، مبادا آسیب رسانید قومی را به دلیل نادانی.)


o و در آیاتی دیگر برای اینکه از گفتگوها نتیجه ای حاصل شود، اشاراتی به شرایط گفتگو نموده و از جمله می فرمایند: " أُدعُوا إلی سَبیلِ رَبَّک بِالحِکمَهِ وَ المُوعِظَهِ الحَسَنَه و جادَلهُم بِالتّی هِیَ أحسَن." یعنی مردم را با حکمت ( گفتار درست و استوار ) و پند نیکو به راه پروردگارت بخوان و با آنان به شیوه ای که نیکوتراست گفتگو کن.
( سوره نحل، آیه 125)
در حقیقت خداوند در آیه فوق الذکربه یکی از عواملِ جذب و جلبِ مردم که بکار بردن کلامی نرم و نیکو می باشد می باشد اشاره فرموده اند که از گفتار پسندیده نیز کسی رائحه اجبار و اکراه استشمام نمی کند. در ضمن جهت تکمیل سخن در پیرامون آزادیِ دین و بیان از میان دهها آیه مندرج در قرآن کریم به ذکر چند نمونه از آن بسنده می شود ولی به جهت جلوگیری از تطویل کلام تنها به دَرجِ ترجمهء بعضی از آیات، در این زمینه مبادرت می شود . خداوند در قرآن کریمبه طور واضح و آشکار می فرماید :
o " کار دین به اجبار نیست. راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید. پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشته ی مهم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست و خداوند به هر چه خلق گوید و کند، شنوا و داناست."
( سوره بقره- آیه 256)
o " و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد. پس هر که می خواهد ایمان آرد و هر که می خواهد کافر شود. ما برای کفار ستمکار آتشی مهیا ساخته ایم..."
( سوره کهف – آیه 29)

o "ای رسول! تو خلق را ( به حکمت های الهی متذکر ساز ) که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست و تو مسلّط و توانا بر ( تبدیل کفر به ایمان )آنها نیستی."
( سوره غاشیه – آیات 21 تا 24)

o " ای رسول ما! اگر خدای تو (در مشیّت ازلی) می خواست اهل زمین همه یکسره ایمان می آوردند، ( چون نخواستیم) تو کی توانی تا به جبر و اکراه همه را مومن و خداپرست نمایی؟"
(یونس- آیه 99)

o "ای پیغمبر! ما تو را به حق فرستادیم که مردم را به نعمت بهشت جاوید مژده دهی و از عذاب جهنم بترسانی و تو ( پس از انجام رسالت و اتمام حجت، دیگر) مسئول کافران که به راه جهنّم رفتند، نیستی."
( بقره -119)

o " ... به هر حال بر تو تبلیغ حکم خدا و بر ما حساب خلق است. تعیین وقت عذاب یا حساب یا عفو بندگان او وظایف نبوّت نیست."
( رعد- 40)

o " هرکس رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر که مخالفت کند ( کیفر مخالفتش باخداست ) و ما تو را به نگهبانی آنها نفرستادیم."
(نساء – 80)

o " و نیز مأمورم قرآن را به حکم وظیفه رسالت بر امّت تلاوت کنم، پس هر کس هدایت یافت ( و به راه سعادت و اطاعت خدا شتافت ) به نفع خود هدایت یافته و هر کس گمراه شد ( و از راه خدا روی تافت، آنهم به زیان خود اقدام کرده است.) و بگو که من جز آنکه از پیغمبرانی هستم که برای ( ارشاد و هدایت و ) ترسانیدن خلق آمده ام، وظیفه ای دیگر ندارم."
( نمل- 92)
(ترجمه آیات فوق از قرآن فارسی، ترجمه مهدی الهی قمشه ای، چاپ اوّل 1384 انتخاب گردید.)

ب) مباحثات و احتجاجات پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) با مخالفان اسلام:
(آزادیِ بیان، در صدرِ اسلام)
و امّا مباحثات و محاضراتِ پیامبر اکرم (ص) با علماء و بزرگانِ ادیان و سرانِ قریش ، چند جلد از کتبِ حدیث و تاریخ حیات آنحضرت را تشکیل می دهد. چنانچه علامه مجلسی یکی از مجلدّات بحارالانوار را اختصاص به این امر داده و شیخ طبرسی نیز که در اواخر قرن پنج و اوایل قرن ششم می زیست، کتابی تحت عنوان " احتجاج " در دو جلد فراهم نموده که تماماً درباره مذاکرات و محاضراتی است که پیامبر و ائمه با مخالفینِ اسلام داشتند. استاد مطهری راجع به کتابِ مذکور در یکی از آثار خویش می نویسد:
"ما یک کتاب داریم در احتجاج: احتجاجِ طبرسی. باید این احتجاجات را خواند. اینها مباحثاتی است که علمای ادیانِ دیگر و به طور کلی دانشمندانِ دیگر که بعضی از آنها دهری و مادی مسلک، بعضی صائبی و حتی بعضی بت پرست بودند، با ائمه (ع) داشته اند. اینها می آمدند نزد ائمه سوال می کردند، جواب می شنیدند و می رفتند. کسی نمی گفت تو چه حقّی دارد در دولت مقتدر اسلامی چنین حرف هایی بزنی." (آینده انقلاب اسلامی، ص 324)
و امّا از 363 بار مباحثه ای که مشتمل بر 1280 صفحه در این کتاب از پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین درج گردیده است ، 32 مورد آن اختصاص به رسول گرامی اسلام دارد که در اینجا تنها به چند سطر از یکی از مباحثات آنحضرت با مشرکین اشاره می شود. شیخ طبرسی در جلد اوّل کتاب خویش می نویسد:
" جمعی از پیشوایان پنج فرقه ی : یهود، نصاری، دهری، ثنویه و مشرکان عرب ( بت پرستان ) طی یک تبانی و قرار در محضر آن حضرت حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند."
رسول اکرم پس از پاسخگویی به پیشوایان یهودی، مسیحی، دهری (منکرین خدا و معاد) و زرتشتی رو به مشرکان عرب ( بت پرستان) کرده فرمود:
" چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده اید؟" گفتند: با این کار به خداوند تقرّب می جوییم. فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت می کنند، تا شما به واسطه تعظیم آن ها به خداوند تقرّب جویید؟ گفتند: نه! فرمود: مگر شما خود آنها را نتراشیده اید؟ گفتند: آری ! فرمود: باین ترتیب اگر آنها شما راعبادت کنند شایسته تر است تا شما آن ها را.( چون بتان مخلوق و شما خالقید.) در اینصورت خدایی که عارف به مصالح و عواقب، و حکیم در تعیین تکلیفتان می باشد آیا شما را به این عبادت امر کردهاست......"
این گفتگو بسیار طولانی بوده و مشتاقانِ این بحث می توانند جهت اطلاعاتِ جامع و کامل به کتبِ فوق الذکر مراجعه نمایند. چه که هدف در این نامه صرفاً اشاره ای کوتاه جهت اثباتِ این قضیه بود که بدانیم پیامبر اکرم (ص) در زمان حیاتشان به دگراندیشان، حتی مشرکین و منکرینِ خدانیز در نهایت احترام اجازه می دادند، منویّاتِ قلبیِ خود را از آیین و یا مکتبِ مورد نظرشان بازگو نمایند. آنگاه آن حضرت جوابهایی کافی و منطقی به آنان عنایت می فرمود و آنان نیز با رضایت کامل از نزد پیامبر(ص) مراجعت نموده و قطعیاً بسیاری از آنان به خاطر نوعِ برخورد ِدوستانه و محترمانه پیامبر(ص) و نیز استدلالات قوی و منطقی شان به حقّانیت ِاسلام اقرار و اعتراف می نمودند - و به همین روش امامان معصوم نیز آنطوری که در کتب مذکور و دیگر تألیفاتِمحققینِ مسلمان درج گردیده است، به همین نحو عمل می نمودند - چنانچه تنها در مجلداتِ احتجاج ِطبرسی 331 مورد از مباحثات و مناظرات ائمه با غیر مسلمین درج گردیده است.
استاد مطهری دوره حضرت صادق (ع) و حضرت امام رضا را ازاین جهت ، عجیب و بی نظیر ذکر نموده و در تشریح آن می نویسد:"دولتِ هارون و دولت مامون از مقتدرترین دولت هایی است که جهان بخود دیده است اینها اگر می خواستند جلوآزادی عقیده را بگیرند ،به حدِ اعلا می توانستند و کسی جرأتِ مخالفت نداشت "
(مرتضی مطّهری ،آینده انقلاب اسلامی ایران ص 62)
جناب استادمطهری، زمانِ امام صادق( ع)"را چنین توصیف میفرمایند : در آن جوّ، ملحدها، زندیق ها، ماتریالیست ها ومادیین به وجود آمدند، مکتبِ خودشان را تشکیل دادند، اَتباع و پیرو پیدا کردند. آزادانه هم این طرف و آن طرف می روند. ابن اَبی العوجاء پیدا شده است و به قولی ابنِ مقفّع هم همین طور فکر می کرد. حَمّاد اَجرَد پیدا شده و دهها نفر دیگر افرادی امثال اینها پیدا شده اند. اینها را مگر می شود همین طور رها کرد؟ رسالت امام صادق این است که در این جبهه باید مبارزه کند و بجنگد. مسیحیها آزادانه حرفشان را می زنند. جاثلیق – که معرّب کاتولیک است- برای خودشان بساطی دارند. صابئی ها- که منقرض شده اند- اصول و عقایدی دارند. مجوسی ها و زردشتی ها برای خودشان یک سلسله عقاید دارند. یهود برای خودشان حرفهای دیگری دارند. هر گروهی برای خودشان افکار و عقایدی دارند. و همه کوشش می کنند افکار و عقایدشان را پخش کنند. این جا وظیفه چه ایجاب می کند؟ آیا امام جعفر صادق می تواند بگوید من همان راهی را می روم که جدّم حسین بن علی رفت، راه دیگری غیر از آن وجود ندارد؟ نه. اگر امام حسین در زمان امام صادق بود همان را عمل می کرد که امام صادق عمل کرد و اگر امام صادق در زمان امام حسین بود همان را عمل می کرد که امام حسین عمل کرد.»
(همان ماخذ ،ص 192-190)
استاد مطهری در قسمت دیگری از کتاب مذکور در ارتباط با آزادی بیان در زمان امام رضا (ع) و مأمون چنین می نویسد:
«مأمون خودش شخصاً یک مرد دانشمند است. در میان طبقۀ خودش یعنی طبقۀ خلفا و سلاطین ( البته اگر خلفا می گویم حضرت امیر را وارد نکنید ) شاید در دنیا بی نظیر باشد. فقط یکی از امپراطورهای روم به نام اپکتیتوس است که می گویند در عین این که یک امپراطور و پادشاه بود مرد دانشمند و فیلسوفی بود. البته اشخاص تحصیل کرده در میان این طبقه بوده اند ولی مرد عالم و دانشمند در حد مأمون اگر در تاریخ بشر وجود داشته باشد شاید یکی دو نفر باشند. اصلا مغز او مغز علمی و فکری بود. خودش با علمای مختلف مباحثه می کرد و حسابی اینها را در هم می کوبید ... چون خودش مرد عالمی بود خوشش می آمد که در مجلس مناظره و مباحثۀ علمای ادیان و مذاهب شرکت کند و می کرد، و می دانیم در وقتی که حضرت رضا سلام الله علیه ولیعهد مأمون بودند از حضرت هم خواهش می کرد، حضرت می آمدند و دوست داشت که حضرت با علمای مذاهب و ادیان مباحثه کنند، که آن مباحثات هست. حضرت با دهریون و مادیون مباحث کرده اند، با صائبی ها مباحثه کرده اند، با زردشتیها مباحثه کرده اند، با مسیحیها ، با یهودیها، با همه فرقه ها مباحثه کرده اند. آنها را دعوت می کرد، از بین الطلوعین، هنوز هوا تاریک بود، همه علمای مذاهب می رفتند در مجمعی که داشت. نماز صبح را که می خواندند و مثلاً صبحانه ای می خوردند مسئله مباحثه مطرح می شد، یک مباحثه منظم، خودش ( حضرت رضا (ع) ) هم مجلس را اداره می کرد: آقای مادی و ماتریالیست تو هر حرفی که داری آزادانه بگو، هر چه می خواهد دل تنگت بگو. خدا را قبول نداشتند، به پیغمبر ایراد می گرفتند، به قرآن ایراد می گرفتند. هر چه دلشان می خواست می گفتند و مباحثه می کردند."
(همان ماخذ، ص 193-192)
و امّا جناب استاد مطهّری جهت اخذ نتیجه از مجموعه سخنانِ خویش در پیرامونِ" آزادی بیان"در حین ِبحث، این سئوال را مطرح می کند که :"حال در این زمان ، اسلام به چه احتیاج دارد؟ سپس خود جواب می دهد که هدفِ جمهوری اسلامی دراین زمان باید : " درس، کتاب،بیان و قلم "باشد.
( همان ماخذ، ص190)
انشاءالله در نامه بعدی به طور مشروح به ذکر نظریاتِ استاد مطّهری و بعضی دیگر از علما و محققینِ بزرگِ اسلام، مبادرت خواهد شد.

ادامه دارد.

http://forum1.agahee.org/index.php/topic,2977.0.html

 

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options