Skip navigation.
Home

ضعیفه ی قوی

به قلم: شکوفه شادابی

وقتی که خبر قبولی ام را در رشته ی حقوق، به یکی از دوستانم دادم ، او بعد از تبریک با کف دستش محکم به پشتم زد و با تبسم و تاکید گفت:
" در پی حقوق از دست رفته ی ما زنها باشی ها ! "
لبخندی زدم و می گفتم: " خودتان خواستید و ندادند!؟"

متاسفانه ما عادت کرده ایم که اشتباهات خود را به گردن این یکی و آن یکی بیندازیم وعلت محدودیت هایی که در جامعه نصیب ما می شود را هرکسی را جز خودمان می دانیم. در حالیکه اگر کمی دقت کنیم، می بینیم که همه چیز از کوچکترین بنیان اجتماعی که همان خانواده است، آغاز می شود و هنجار ها و نا هنجاری های جامعه را می سازد و شاید عدم آگاهی از مفهوم حقیقی حق و وظیفه است که باعث می شود عده ای منکر تساوی حقوق زن و مرد شوند.
* * * *
خانواده ای که فرزند دختر را مدام تحقیر می کنند و او را در تصمیم گیری ها، نا توان می بینند، خانواده ای که بر این معتقد است که اگر زن استقلال مالی داشته باشد، در انجام وظایف همسری، دچار قصور می شود! در نتیجه زن در آن خانواده نیز مجبور است که آن چیزی باشد که همسرش می خواهد! بدون اراده، بدون استقلال فکری، یعنی کنیز حلقه به گوش!
آیا همین زن، اگر به هر دلیلی همسرش را از دست بدهد؛ می تواند به تنهایی بار مسئولیت یک خانواده را بر عهده داشته باشد؟ یا باید منتظر باشد تا منبعی، نیازهای مالی او را بر طرف کند، و در غیر اینصورت، راهی جز گرسنگی کشیدن ویا از هم پاشیدن خانواده برای او باقی نمی ماند؟ زندگی او اینگونه می شود، زیرا او همیشه وابسته به یک منبع اقتصادی بوده، که دیگر وجود ندارد!


زنی که خودش را همواره کمتر از مردان می داند چگونه می تواند منتظر این باشد که دیگران او را با مردان برابر بدانند؟ زنی که خودش را از نظر نیروی انسانی کمتر از مرد می داند، زنی که باورش شده "ضعیفه" است، زنی که شیر زنان را "زنی با اخلاق مردانه" می داند و مردان ضعیف را "زن صفت" فرض می گیرد، نشان از این امر است که وی باورش شده که زن به طور طبیعی ضعیف و خار است و اگر هم شجاعت و توانایی ای در وجوش ایجاد شده، به خاطر اخلاق مردانه ای است که به طور کاملا اتفاقی در خلقتش ایجاد شده!

زنی که اعتقادش بر این است که تنها مرد، شایستگی تصمیم گیری را – حتی در جزئی ترین مسائل- دارد، واو پذیرفته است که نمی تواند مثل مرد "خوب " فکر کند، او که ناتوانی در اراده ی زندگی را "با جان و دل" خریده است، چطور می تواند به فکر احقاق حق باشد؟ او که هنوز نمی تواند پذیرای مسئولیت یک خانواده باشد، او که هنوز نمی خواهد قدرت تفکر و تعقلش را با مرد خانواده برابر ببیند، او که هنوز بین فرزند دختر و پسرش تمایزاتی می بیند، چگونه برابری زن و مرد را به فرزندانش آموزش می دهد؟ و با این حساب، او بیهوده منتظربرابری است!
تفاوت های جسمی و عاطفی که امروزه شاهد آن هستیم، در نتیجه ی شیوه ی تربیت وشرایط زندگی یی است که از سالها پیش در میان مردم مرسوم شده است.. یکی از این شرایط، فقر مالی زنان از در دوران گذشته است. زیرا همین ناتوانی در بر آورده ساختن احتیاجات مادی و اقتصادی به مرور زمان باعث شده که مرد همواره پشتیبان و تکیه گاهی برای تامین احتیاجات مالی به شمار رود، همین وابستگی سبب تسلسل روند ناتوانی تامین معیشت خانواده توسط زنان بوده است.
بی سوادی نیز، از گذشته تا امروز یکی از مهمترین عوامل زبونی زن در خانواده به شمار می رود. البته در دوران مشروطیت، چند تن از زنان، با همت فراوان و با بهره گیری از راهکارهایی که در آن زمان ارائه شده بود به تلاش برای برقرار ساختن تساوی بین زن و مرد و ارتقاء سطح علمی زنان دست زدند و به ساختن تعداد بسیار زیادی مدرسه اقدام نمودند. به طوری که در مدت یک سال، این نسوان با همت، حدود 60 مدرسه را برای دختران احداث کردند.

و مورد دیگر تعدد زوجات بوده که باعث می شده تا در بسیار ی موارد ارزش زن به مرتبه ی پائینی نزول کند، زیرا تعدد زوجات نشان دهنده ی اهمیت زن صرفا از لحاظ تامین نیاز های جسمانی بوده است.
بد نیست که مروری بر زندگی یک زن – که اکثریت هم در این شرایط هستند- داشته باشیم. مبدا را از ازدواج می گذاریم. از زمانی که یک دختر به سن ازدواج می رسد. بر طبق هنجار های جامعه او باید منتظر باشد تا کسی او را انتخاب کند، زیرا او حق انتخاب ندارد! با این شرایط که ازدواج کرد و زمانی که باردار گردید،. مطرح ساختن همین سوال از سوی اطرافیان که "دختر است یا پسر؟" ضرورت و فوریت این مساله را نشان می دهد که اطرافیان تفاوت زیادی بین زن و مرد قایل هستند. با این تفاسیر فرزند به دنیا می آید. در دوران کودکی، فرزند پسر اگر گریه کند از طرف والدین و اطرافیان مورد خطاب قرار می گیرد که : مرد که گریه نمی کند!
و از همان زمان به کودک می آموزند که مرد، قوی، با شهامت و شجاع است، و زن ضعیف! فرزند پسر، اجازه دارد، تنها به مدرسه برود، برای خرید به خیابان برود، در کوچه بازی کند، در حالیکه این امکانات به فرزند دختر داده نمی شود! دختری که در مقابل بسیاری از رفتار های زننده و غیر اخلاقی اجتماعی، عکس العمل دفاعی دارد و نمی گذارد که کسی، حریم اش را بشکند، به صفت "لات" و پسری که برای دفاع از خود حتی از سلاح های سرد هم استفاده می کند، به "همه فن حریف" و"دلاور و شجاع" ملقب می شود!

و همچنین در موقعیت تحصیلی، خانواده ای که ورود به محیط دانشگاه را معادل با فاسد شدن و به خطر افتادن اخلاق و تربیت دخترش می داند، چگونه می تواند بستر کمال طلبی و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی را مهیا کند؟
و اگر دختری از همچنین خانوده ای، برای ادامه ی تحصیل ، در شهر دیگری پذیرفته شود، با مخالفت شدید خانواده مواجه می شود و این مخالفت، باعث می گردد که او به شخصه، به انحراف اخلاقی اش یقین پیدا کند و این انحراف را امری اجتناب ناپذیر بداند و اگر او همانگونه مثل قبل باقی بماند، مایه ی تعجب اش می شود و این همه از این نشات می گیرد که او هنوز به اراده اش، به انسانیت و شخصیت اش پی نبرده، و هنوز نمی داند که توانایی "نه" گفتن را دارد، و او به راحتی با اتخاذ تصمیم های عقلانی - و نه صرفا احساسی- از پس مشکلات و دام های جامعه خلاص شود.

مادری که به جای تربیت روحانی فرزندش و شناسایی محیط اجتماعی – مبادا که چشم و گوشش باز شود- تنها در فکر این است که دخترش کی منحرف می شود و او باید در آن زمان چگونه از عهده ی کنترلش بر بیاید، آیا می تواند انتظار این را داشته باشد که دخترش در مواجهه با عوامل بیرونی که تا به حال آنها را حس نکرده، عکس العمل خوبی نشان دهد؟ آیا دختر این خانواده، با اینگونه تربیت، توانایی مستقل زیستن را دارد؟ آیا او می تواند در شرایطی که مجبور به انفرادی زیستن است، روی پای خودش بایستد؟ یا در موقعیت جدید، خودش را می بازد و تسلیم محیط پیرامونش می شود؟ آیا دختری که در محدودیت شدید خانواده ی پدری اش زندگی کرده است، می تواند در موقعیت های بحرانی و فراز و نشیب های زندگی زناشویی اش، همسری فداکار و شایسته باشد و در شرایط حاصله، تصمیم گیری صحیحی داشته باشد؟
آیا آن دختر می تواند در آینده برای فرزندانش مادری دلسوز و مهربان باشد که در تربیت آنان راه صحیحی را اتخاذ کند، یا قرار است او هم مثل مادرش، فرزندانش را در تنگنا و محدودیت و کنترل قرار دهد و نسلی دیگر را نیز به همین طریق محدود بار بیاورد؟... مادری که خودش ترببیت صحیحی نداشته، چه چیزی را می تواند به دخترش آموزش دهد؟ ... مادری که در خانواده ی پدری اش، از فرصت های برابر در کنار سایر فرزندان پسر خانواده بی بهره بوده، آیا می تواند فرصتی برابر برای فرزندان خود ایجاد کند؟...

و اما چه باید کرد که این دور باطل متوقف شود؟
دور باطلی که خانواده آنرا ایجاد می کند و از نظر من تا زمانی که احترام تک تک اعضای آن خانواده هم تضمین نشود هیچ ضمانتی برای اجرای اصول برابری در خانواده نمی توان داشت.
به طور قطع، انتظار تغییر اجتماع و منتظر ماندن ما برای ایجاد تحول در زمینه های برابری و عدالت اجتماعی کاری بیهوده و بی نتیجه است. زیرا همانطور که می دانیم برای تغییر دنیا اولین قدم تغییر خود و سپس اطرافیانمان است.
از جمله راهکارهایی که برای حل این معضل می توان بکار بست این است که باید تفکر برابری از همان ابتدا در بین اعضای خانواده نهادینه شود. به صورتی که کودکان هیچ تفاوتی را در توانایی های خویش نبینند. تشویق کودکان باید بر اساس موفقیت های آنان صورت گیرد نه بر مبنای جنسیت آنها. فرزند دختر و پسر آنها هردو از امکانات برابر استفاده کنند و در خانواده فرصت های برابر برای شکوفایی استعداد های خود داشته باشند.
در یک خانواده ی خوب, پسران نیز باید تفهیم شوند که دختران نیز دارای حقوقی برابر با ایشان هستند و همچنین بدانند که میزان تمایز بین او و فرزند دختر، در پرورش استعداد ها و قابلیت هاست و نه در قدرت بازو و جنسیت او..
مرد وظیفه دارد تا در محیط گرم خانواده با همسر خود همکاری کرده تا او بتواند به توانایی های خویش پی برده و تلاش خود را در راه شکوفا ساختن آنها بکار بندد. همین عمل باعث می شود که هدف مشترک "تعالی و ترقی روحانی و انسانی" در آنان به وجود آید. مسئولیت پذیری مردان نسبت به نقش زنان و تائیر این احساس مسئولیت در خانواده بسیار مهم است. زیرا باعث استحکام این بنیان و حفظ حریم و همچنین رعایت احترام به حقوق یکدیگر می گردد.
از جمله ی عوامل دیگری که ذکر شد و نتیجه ای جز فروپاشی نظام خانواده و یا سرکوبی نیروهای مونث ندارد، وجود خشونت های خانوادگی است. بلی... متاسفانه خشونت بر علیه زنان باعث اختلال در نظام مقدس خانواده می شود. اما راه چاره چیست؟
از نظر من به منظور مقابله با این خشونت بهتر است از طرق مختلفی مانند جایگزینی مشورت به جای خشونت برای اعتلای فرهنگ روحانی در خانواده و همچنین تعلیم و تربیت روزافزون در زمینه های آموزش برابری اقتصادی و جنسی استفاده نمود. اگرچه پیش از این، باید به فرهنگ سازی در جهت بالابردن نیروی فکری زن در جامعه اشاره کرد. تا مردی، فکر و قدرت تصمیم گیری همسرش را کامل نبیند چطور می تواند از راهنمایی های او به عنوان یک صاحب نظر در مشورت هایش استفاده نماید؟

با پیشرفت علم و تکنولوژی و بالا رفتن رتبه ی زن از لحاظ جسمانی و فکری در جوامع صنعتی، و همچنین بالا رفتن سطح علمی دختران باعث شده است که زنان، وارد بازار کار شوند و بتوانند درآمدی برای خود داشته باشند، در نتیجه، این امر به کاهش خشونت مردان علیه زنان منجر می شود ،زیرا مردان دیگر نمی توانند به بهانه ی محدود کردن پشتوانه ی مالی، زنان را تحت فشار و سلطه ی خود قرار دهند. و زنان دیگر به خاطر وابستگی مالی به همسر خود، مجبور به تحمل تبعیضات نخواهند بود.

علاوه بر اینها متاسفانه تا کنون اکثر بانوان و مردان نقش های تکراری و مشابهی نسبت به گذشته داشته اند. برای تغییر این روند می توان از مقامات مسئول تقاضای همیاری کرد و از طریق وسایل ارتباط جمعی به اشاعه ی فرهنگ برابری و شناساندن مسئولیت تک تک اعضای خانواده نسبت به هم پرداخت.رادیو، تلویزیون، اینترنت و چاپ کتب و بروشور های مربوط به این موضوع می تواند سطح آگاهی سازی اجتماعی را در مدت زمان کوتاهی، گسترش دهند.
به امید روزی که همه ی انسانها بتوانند به حق مسلم خود دست یابند.

 

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options