Skip navigation.
Home

روابط ایران و سازمان ملل متحد در خصوص بهائیان

بهائیان، سازمان ملل و شرایط سیاسی ایران - مورد شناسی

قسمت اول

نازیلا قانع

روابط ایران و سازمان ملل متحد

ایران یکی از اولین امضاکنندگان منشور سازمان ملل متحد در سانفرانسیسکو به شمار می رود و روابط اولیه اش با این سازمان بسیار مثبت توصیف شده است. (1) ایران در دوران سلطنت شاه، رسماً به اهداف سازمان ملل پایبند بود اما در مجامع این سازمان به نوعی، بازیکنی تنها به حساب می آمد. با اینکه گردهمایی جهانی سال 1968 حقوق بشر در تهران برگزار شد و با وجود ادعای شاه مبنی بر اینکه ایران میراث دار نخستین بیانیه حقوق بشر توسط کوروش بزرگ در 2500 سال پیش است، در دهه 1970 گزارش حقوق بشر ایران یکی از بدترین موارد تجاوز به حقوق بشر را نشان می داد. (4)

بهاییان ایران در دوران شاه از نظر سیاسی و قانونی به رسمیت شناخته نمی شدند. در موج سرکوبی های بهاییان در سال های میانی دهه 1950 ، شاه در صدد جلب حمایت علما در مبارزات ضد کمونیستی خود بود و علما نیز می خواستند در نقشه ای برای نابودی پیروان دیانت بهایی از پشتیبانی شاه بهره مند گردند. بنابراین این دو پیمانی کوتاه مدت بستند که منجر به تخریب ساختمان مرکز بهایی در تهران و دیگر حملات به بهاییان شد. آوری ) Avery ( توضیح می دهد: در 1955، ناظران حادثه از اینکه ناگهان حکومت جنبش هایی را علیه اقلیت مذهبی بهایی به راه انداخته است شگفت زده شدند؛ با وجود اینکه در ایران مدارای مذهبی وجود دارد، ولی اقدام علیه بهاییان نادیده گرفته شد زیرا این دیانت (در ایران - م) یک شریعت مستقل شناخته نمی شود.

با فشارهای جهانی و دخالت مستقیم دبیر کل سازمان ملل، شاه به این حملات پایان داد. جالب اینکه سی سال بعد حملات خمینی به بهاییان نیز به سبب فشارهای جهانی کاهش یافت. شاه در قانون شوراهای ایالتی و ولایتی خود در اکتبر 1962 فرصتی آشکار برای رسمیت دادن به بهاییان داشت. در این قانونگذاری اقلیت های مذهبی رسمی – زرتشتیان، یهودیان، و مسیحیان- از حق رای در انتخابات پارلمانی مجلس (مجلس نمایندگان) برخوردار گشتند. بهاییان اما نادیده گرفته شدند. با وجود چنین تصمیماتی توسط شاه که رسمیت دادن به دیانت بهایی را انکار می کرد - دیانتی که همان موقع هم بزرگترین اقلیت مذهبی کشور بود - علمای اسلام باز مدعی شدند که شاه از بهاییان طرفداری کرده و سمت های برتر را به آنان می دهد. خمینی با اظهار نظر در مورد قانون شوراهای ایالتی و ولایتی ، لایحه قانونی را محکوم کرده آن را اولین گام در راه براندازی اسلام و تسلیم ایران به بهاییان که از جانب وی عاملان مسلم صهیونیسم و امپریالیسم تلقی می شدند بر شمرد. مدتی بعد، سازمان ضد بهایی حلبی آغاز به رشد کرد و گفته می شود تا اواخر دهه 1970، 12000 عضو در سراسر ایران داشته است. بهایی ها آنچنان تبدیل به نماد نفرت سیاسی شده بودند که طبق گفته طاهری گروه تروریستی فجر توسط عده ای دانش آموز با یگانه هدف مبارزه با بهاییان تشکیل و به سرعت «تبدیل به سازمان شبهه نظامی فعالی شده بود که توانایی انجام ماموریت های ترور و خرابکاری را داشت».

در نخستین روزهای ناآرامی و آشوب انقلاب ایران در 1978، از خمینی که آن زمان به فرانسه تبعید شده بود در مورد سیستم جدید عدالت اسلامی که به غیر مسلمانان مربوط می شد پرسیدند. وی به یهودیان اطمینان داد که حقوقشان محفوظ خواهد بود، اما هنگــامی کــه یک روزنامه نگار در مورد بهاییان پرسید، او صریحاً اظهار داشت که: «اینها یک جناح سیاسی هستند. مضرند. ما اینها را قبول نمی کنیم». (14) لحن این سخن نگــرانی برای آینده را منطقــی و موجــه می ساخت. در واقع مقایسه سرنوشت بهاییان و یهودیان در طول 24 سال پس از آن نشان می دهد که این موضع چگونه سیاست ایران را در دهه های بعدی شکل می داد. خمینی مرتباً بر ادعایش مبنی بر اینکه بهاییان به عنوان عاملان یهودیان و اسراییل فعالیت می کنند تاکید می کرد. (15) او همچنین شعارهای شورانگیزی چون «قرآن و اسلام در خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد توسط صهیونیست ها که در ایران با نقاب بهاییت ظاهر شده اند در خطر اشغال است» سر می داد. (16) متاسفانه این حملات فقط در قالب کلمات باقی نماند. هرچند بر اساس نظریه فالک، خمینی می توانست از این هم فراتر رفته و دستور کشتار جمعی بهاییان را بدهد، (17) با این حال تاثیر حملات کلامی مکرر خمینی بر علیه بهاییان میراث ماندگار او بر سرنوشت بهاییان ایران تا به امروز تلقی شود. این حقیقت که خمینی موضعی بسیار سازش ناپذیر در برابر آنان گرفته بود حتی وجود این افراد را نیز در جمهوری اسلامی به طرز ویرانگری مشکل آفرین می ساخت. به گفته افشاری :«تغییر رژیم در سال 1979 روند تازه ای در تجاوز، گرفتن قربانی ، دلیل تراشی ها و توجیهات را رواج می داد ... برخی گروه های شناخته شده با عوض شدن رژیم تغییر ماهیت دادند، اما بهاییان همچنان عضوهای ثابت بستر مساعد نقض حقوق بشر در ایران باقی مانده اند». (18)

سال های 1979 تا 1988 شاهد آغاز انقلاب اسلامی و تاسیس و تحکیم داخلی بود و با مرگ خمینی و تغییر رهبری پایان پذیرفت. در طول این سال ها، اقلیت های مذهبی به عنوان نماد دخالت بیگانگان در ایران، زجر بسیار کشیدند. اقلیت هــای مذهبی ایــران سال هــاست کــه به اسـم دست نشانده های بیگانگان و نماد دخالت غربی ها معرفی می شوند. (19) پس جای تعجب نیست که آنها قربانی سرشناس نفرت توده های مردم در این دوره شدند. فالک از سال های نخست این دوره با عنوان «جوّ فوریت انقلابی» یاد کرد و توصیه نمود که یک «ارزیابی حقوق بشر در مواضع تحول و انقلاب» ویژه باید انجام شود. او اینگونه توضیح می دهد که پیش از این که تغییر حکومت در ایران رخ دهد، «صحنه برای افراط در مجازات ... و عدالتی انتقام جو آماده شده بود». (21) با وجود این ، این طبیعت تبعیضات نهادینه شده بود که با داشتن حمایت حکومت، پایدار ترین و آزاردهنده ترین مشخصه این حملات به شمار می رفت.

هسته مرکزی این سیاست در برابر اقلیت های مذهبی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در دسامبر 1979 ثبت شد. در ماده 13 آمده است: «زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان ایرانی تنها اقلیت های مذهبی رسمی کشور محسوب می شوند و آزاد هستند در چارچوب قانون آداب و مراسم مذهبی خود را بجا آورده و در موارد شخصی و آموزش های دینی بر طبق فرامین عقیدتی خود عمل کنند». چنین آزادی های قانونی در ایران سپس مشروط به معیارهای مبهمی چون بر طبق موازین اسلامی، تا جایی که خلاف اصول اسلامی نباشد یا اصول اسلام را زیر پا نگذارد می شود. (22) آن مِیِر (Ann Mayer) تاثیر چنین محدودیت هایی را در کلامی مختصر چنین بیان می کند: «در قانون اساسی ایران، اسلام نه تنها اصولی برای حفظ حقوق ارائه نمی کند، بلکه دقیقاً تصویری است از اصولی برای محدود کردن یا انکار حقوقی که افراد در جوامع تحت حکومت های غیر دینی و آزاد (سکولار) و بر طبق ملاک های جهانی حقوق بشر می توانند داشته باشند». (23) دیده بان حقوق بشر در مورد شرایط پذیرفتن اقدامات قانونی مشروط به اصول مبهم اسلامی در ایران اظهار داشت: «هیچ تغییری در الگوهای بنیادی نقض حقوق بشر نمی توان داد مگر اینکه تدابیری برای حفظ آزادی های اولیه توسط قانون به موقع اجرا گذاشته شود.» (24) اصراری نامفهوم بر آزادی ای که مشروط به محدودیت های پیچیده است چیزی جز یک برداشت نادرست از حقوق که آن هم در واقع غیر قابل اجراست و لذت و شادی را نقض می کند به بار نمی آورد.

بدین ترتیب بهاییان که باز رسمیت مذهبیشان در قانون اساسی ایران انکار شد از نظر قضایی غیر انسان به شمار آمدند. بعداً دادستان کل جمهوری اسلامی چنین اظهار داشت: « قرآن فقط اهل کتاب را جماعت دینی می شناسد. بقیه کافرند. کافران باید نابود شوند». (25)

سیمپسون (Simpson) می گوید آزار و اذیت بهاییان پس از اولین سال انقلاب شدت گرفت. وی بر خلاف فالک (و با این امتیاز که نظریه اش را بازنگری کرده بود) این چنین استدلال می کند که این، ناامنی و خشم انقلابی نبود که منجر به فوران خشونتی بی امان علیه بهاییان شد، بلکه حملات از جانب پایگاهی قدرتمند و در کمال امنیت و استقرار انقلاب شدت می یافت. در سال نخست انقلاب، حامیان خمینی را به جان افراد بهایی نمی انداختند؛ بلکه به صورت سازمان یافته به نمادهای دیانت بهایی حمله می بردند . . . در سال بعد، 1980، زمانی که قدرت انقلاب تثبیت شده و جسارت رژیم بالا رفته بود، زجر و آزار واقعی آغاز شد. (26) در 1981، دادگاه های انقلاب دیگر نیازی به بیان دستگیری ها در حدود سیاسی نمی دیدند و فقط دلایل دینی برای اعدام بهاییان ذکر می کردند. (27) یافته های این تحقیق مصداقی بر مشاهدات سیمپسون است. در واقع مقامات دولت ایران در سال های نخست دهه 80 آنچنان در حملاتشان به بهاییان گستاخ بودند که اسناد متعددی را به بهاییان ارائه داده و صراحتاً در آنها اعلام می کردند که اگر فرد مورد نظر علناً اسلام بیاورد اموال، مستمری، شغل و امنیت جانی اش فوراً به او بازگردانده خواهد شد. این مدارک به موقع توسط بهاییان به عنوان شواهدی به سازمان ملل نشان داده شده در تعدادی نشریه چاپ گشت. (28) پاکسازی بهاییان از ادارات دولتی و ایجاد محدودیت های اقتصادی دیگر کافی نمی نمود. در 1985 دولت دستور داد هر بهایی کارمند سابق دولت باید تمام حقوقی را که در سال های خدمتش دریافت داشته پس دهد وگرنه زندانی خواهد شد. یورش های خمینی به بهاییان تا آخرین ماه های عمرش ادامه داشت. سیمپسون اینگونه گزارش می دهد: خمینی که یکبار نظرش در مورد حامیان مالی بهاییان عوض شده بود گفت: «ریگان (Reagan) بهایی ها را همانطوری که شوروی حزب توده (حزب کمونیست ایران) را کنترل می کند، حمایت می کند. بهایی ها یک سازمان دینی نیستند بلکه سازمانی سرّی هستند که برای براندازی جمهوری اسلامی توطئه می کنند». (29)

ادامه دارد

برای مطالعه قسمت بعدی اینجا را کلیک کنید

the above topic

Nazila Khanum is a wonderful writer, and I am proud of her.

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options