Skip navigation.
Home

جایگاه و نقش زنان در توسعه

يكي از اهداف هشتگانه توسعه هزاره سوم ملل متحد برابري جنسيتي و توانمندي زنان است. اين اهداف هشتگانه تا سال 2015 بايد محقق شود و همين نكته كه ارتقاي برابري جنسيت و توانمندي زنان يكي از اهداف هشتگانه توسعه هزاره سوم ملل متحد است به تنهايي گوياي اهميت و توجه ويژه به مقام زن در سازمان ملل متحد است. اجلاس سران كه در سال 2000 در رابطه با اهداف هزاره سوم برگزار شد. براي نخستين بار جامعه بين‌المللي براي دستيابي به اهداف توسعه پايدار از طريق همكاري در زمينه فقر، گرسنگي، آموزش، جنسيت و مرگ و مير اطفال، بهداشت مادران، مبارزه با ايدز، مالاريا و ساير امراض واگيردار و محيط زيست به توافق يكپارچه رسيدند. به رغم پذيرش برابري جنسيتي هنوز هم در سطوح تصميم‌گيري فاصله چشمگيري بين زنان و مردان در مشاغل تصميم‌گيري و تصميم‌سازي وجود دارد. اين فاصله حتي در خود سازمان ملل متحد نيز مشهود است. دبير كل سازمان ملل قوانيني را جهت استخدام، ارتقاء جايگزيني و تعيين شرايط كاري براي زنان در سازمان ملل متحد وضع كرده است و بنا بود تا سال 2003 زنان مدير و متخصص به طور برابر از پست‌هاي رده بالا تصميم‌گيري برخوردار شوند كه متأسفانه تا سال 2005 اين هدف محقق نشده است، اما مطمئناً فعاليت براي رسيدن به اين هدف هنوز ادامه دارد. البته منظور واگذاري پست‌هاي مديريتي به زنان نيست، بكله زنان متخصص باید در شرايط برابر انتخاب شوند.
برنامه توسعه ملل متحد از سا ل 1990 شاخصي تحت عنوان شاخص توسعه انساني براساس سه مولفه 1) طول عمر براساس اميد به زندگي در بدو تولد 2) دانش‌ اندازه گيري شده براساس ميانگين وزني با سوادي بزرگسالان 3) درآمد واقعي سرانه تعديل شده براساس برابري قدرت خريد و با فرض كاهش مطلوبيت نهايي درآمد، مورد محاسبه قرار دارد. با استفاده از تكنيك‌هاي آماري و تركيب مولفه‌هاي فوق شاخص HDI محاسبه مي‌شود و براساس آن كشورها به سه گروه زير توسعه انساني پايين 5/0 – 0 توسعه انساني متوسط 79/0-51/0 و توسعه انساني بالا 1-8/0؛ ايران در گروه دوم با توسعه انساني متوسط قرار دارد. شاخص HDI و GDI با مولفه‌هاي فوق‌‌الذكر سنجيده مي‌شوند اما شاخص GEM با مولفه‌هايي نظير تعداد كرسي‌هاي پارلماني اخذ شده توسط زنان، زنان قانونگذار و زنان مدير و متخصص و شاغل عالي‌رتبه محاسبه مي‌شود. باتوجه به گزارش توسعه انساني سازمان ملل متحد وضعيت ايران از نظر شاخصهاي توسعه انساني (HDI) و توسعه مبتني بر جنسيت (GDI) و معيار تواتمندي‌هاي جنسيتي (GEM) در سالهاي 1997، 1999 و 2004 بشرح زير است:

سال تعداد كشور مورد مطالعه HDI GDI GEM
1997 174 كشور 95 81 88
1999 162 كشور 90 83 -
2004 177 كشور 96 74 71

داده‌هاي جدول نشان مي‌دهد كه كشور ايران به لحاظ شاخص توسعه انساني (HDI) در سال 2004 وضعيت بهتري نسبت به سالهاي قبل داشته است. اما به لحاظ شاخص توسعه مبتني‌بر جنسيت GDI و معيار توانمندي‌هاي جنسيتي GEM به نسبت سال 1997 در وضعيت نامناسبت‌تري قرار دارد. زيرا هرچه GDI كوچكتر از HDI باشد نشان از شكاف و فاصله جنسيتي در آن كشور است.
از آنجائيكه در هر كشور سرمايه انساني به عنوان يكي از عوامل مؤثر در توسعه نقش بسزايي ايفا مي‌كند، زنان نيز به عنوان نيمي از جمعيت هر كشور معمولاً سهم قابل توجه در توسعه دارند. توسعه پايدار در صورتي محقق مي‌شود كه مشاركت تمامي افراد اعم از زن، مرد در آن لحاظ شود.(1)
در تفکر فمنیستی، زن بدون هیچ گونه قید و شرطی حق حضور در عرصه‏های مختلف اجتماعی را دارد و در مقابل در بعضی جوامع این حق محدود و حتی در شرایطی کاملاً سلب می گردد. تحول و دگرگونی در ساختار اجتماعی، عاملی اساسی برای تغییر این نگرش و توسعه‏ی حضور زنان در مسایل اجتماعی است. اکنون عده‏ای این سوال را مطرح می‏کنند که آیا با تحولات پیچیده‏ی جهان امروز هنوز هم می‏توان براین عقیده بود که، زن برای خروج ازمنزل ضرورتا نیازبه اجازه‏ی شوهردارد؟
در طول تاریخ، درباره‏ی موقعیت زنان و مشارکت آنان در ابعاد گوناگون، در مذاهب و ادیان مختلف بحث شده است که در میان آنها اندیشه‏های افراطی و تفریطی‏یی به چشم می خورد که اغلب در مدار تعادل قرار ندارد. برخی از صاحب نظران بر این اعتقادند که زنان، می توانند در جمیع ابعاد زندگی و مسایل اجتماعی، بدون قید و شرط شرکت داشته باشند؛ چه آنها که مطابق با ارزش‏ها باشند و چه آنها که به هیچ ارزشی پایبند نباشند. صاحبان این نظریه، معیار خود را جهان هستی و زندگی مادی قرار می‏دهند. بعضی دیگر بر این عقیده اند که زنان نمی توانند در مسایل اجتماعی شرکت کنند و باید پیش از ازدواج در خانه‏ی پدر و پس از ازدواج در خانه‏ی شوهر بمانند و کارهای زندگی روزمره را انجام دهند. در طول سده‏های مختلف، موقعیت اجتماعی زنان در کوران این دو نظریه‏ی باطل و نادرست قرار گرفته است و هریک از این دو نظریه نیز در جوامع طرفدارانی داشته و دارد. این دیدگاه‏های‏افراطی و تفریطی درباره‏ی موقعیت زنان،پیامدهای بدی را برای آنان به همراه داشته است که در اینجا به توضیح آنها نمی پردازیم.
یکی دیگر از مسائل مهم در مبحث توسعه و مشارکت زنان در همه بخش های مختلف برنامه ریزی شهری است. برنامه ریزی و مدیریت شهری دارای جایگاهی مهم د رتكنیك برنامه‌ریزی كلان جامعه است.
اگر مشاركت را در یك رویكرد عملگرایانه به عرصه برنامه ریزی شهری وارد كنیم باید این مشاركت در محیط اجتماعی و اقتصادی و در همه رفتارها و فعالیت‌های روزانه افراد و ساكنان شهری تعیین و تبیین شود. به عبارتی هر نوع تغییر در ساختار برنامه ریزی به شكل قطعی اثرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود را به كل جامعه خواهد گذاشت. از آنجا كه در بسیاری از كشورها بستر فعالیت‌ شبكه‌های اجتماعی سنتی كه درواقع تقویت‌كننده انسجام اجتماعی بوده‌اند(مانند خانواده‌های گسترده، گروه‌های مذهبی و سازمان‌های خیریه) تضعیف شده است یافتن راه‌های جدیدی برای احیای پیوستگی در جامعه ضروری به‌نظر می‌رسد. در راستای این هدف محلات شهری ظرفیت بالایی برای تولید اشكال جدید پیوستگی اجتماعی دارند. محله محوری، مشاركت شهروندان، زیر ساخت‌ها و افزایش توانمندی مدیریتی در اداره شهر یك راهبرد مهم در ارتباط با تدوین سیاست‌هاست.
با فرایند درگیر كردن شهروندان در ساختمان جامعه خود می‌توان محله‌ها را زنده و پویا نگه داشت. هنگامی كه یك محله به جای آنكه محصول یك میز طراحی مهندسی یا اتاق سیاستگذاری باشد از طریق یك فرایند جامعه‌محور طراحی شده و توسعه یافته باشد نتایج حاصل به‌ویژه برای زنان فوق‌العاده سودمند خواهد بود.بدیهی است زنان بیشترین نقش را به‌عنوان رهبران یا مشاركت‌كنندگان فعال در جوامع كوچك‌تر مانند محلات شهری ایفا می‌كنند.به عبارت دیگر می‌توان گفت زنان نقش اساسی در پیوستگی اجتماعی محلی را دارند. این نوع پیوستگی به‌ویژه برای دستیابی به طرح اجتماعی و مدیریت موفق در جوامع چندفرهنگی ضروری است. زنان به‌عنوان مدیران خانه در جوامع كوچك نقش اساسی در همبستگی اجتماعی خانواده و محله دارند. به‌طور كلی تجربه درگیر شدن و رهبری زنان در سیاست‌های محلی عموماً نشان‌دهنده پیشرفت‌های عمده در موفقیت مشاركت اجتماعی افراد و كارآمدی سیاسی است، زیرا زنان به ابعاد نیازهای همه گروه‌ها در اجتماع توجه می‌كنند و صرفاً به دیدگاه و تمایلات اعضای قدرتمند و مؤثر جامعه محدود نمی‌شوند و اغلب در پی ایجاد پل‌هایی روی تقسیم‌بندی‌های اجتماعی، فرهنگ و نژادی و نیز ناسازگاری‌ها در اجتماع هستند. (3)
جامعه شناسی، تا مدت های مدید، تنها به طرح مسائل مردانه می پرداخت و به مشکلات و مسائل خاص زنان توجهی نداشت. یکی از موضوعات مهم جامعه شناسی تحقیق در مورد شیوه های مدرن اشتغال در حوزه عمومی بود که مردان (و درصدی از زنان) به آن اشتغال داشتند. بدین ترتیب، آن دسته از فعالیت های سنتی که زنان چه در جوامع پیشرفته و چه در جوامع در حال توسعه انجام می دادند اصولا از مفهوم کار متمایز شده و مورد توجه و بررسی قرار نگرفت. کار سنتی زنان به محدوده خصوصی یعنی خانواده محدود می شد و بدون دستمزد و برای مصرف خانواده بود . فمینیست ها دو انتقاد عمده به جامعه شناسی و علوم دیگر دارند :
1 ) جامعه شناسی علمی و علوم دیگر تاکنون کاملا مرد مدار بوده و در نتیجه جهان را فقط از دید مردان و بر اساس شرایط و موقعیت اجتماعی آنان تبیین و تفسیر کرده است .
2 ) روش های تحقیق متداول در این علوم نیز با توجه به نظریه ها و تجارب مردان شکل گرفته است .
فمینیست ها می گویند « جنسیت » باید به عنوان مقوله ای مهم در تبیین نظریه های اجتماعی در نظر گرفته شود. نظریه های متداول علوم اجتماعی که در بر گیرنده تجارب، علائق و نیازهای زنان نیستند ، باید مورد تجدید نظر قرار گیرند. علوم باید از روش های تحقیقی بهره بیرند تا برای تبیین مسائل زنان نیز مفید باشند . بدین طریق موقعیت اجتماعی، مشکلات، علایق و نیازهای زنان نیز مورد توجه و بررسی قرار می گیرد.
مبارزه زنان برای فرصت های برابر در جامعه شناسی با فعالیت آلیس روسی و فراخوان غیرعادی اش بنام "برابری بین جنسیت ها" اولین صدایی بود که وارد جامعه شناسی شد. در1969 زنان فعال درجنبش زنان اولین سازمان جامعه شناسی زنان را"جامعه شناسان برای زنان و جامعه" (اس.دبلیو.اس) را تشکیل دادند. دراین عصر زنان اگرچه دارای سازمان مشخصی هستند و به ریاست حتی انجمن جامعه شناسی امریکا دست یافتند ولی هنوز درکسب موقعیت های شغلی، کسب کمک هزینه های تحصیلی و دریافت حقوق چندان نقش مهم و برابری نداشتند. (2)
جمع بندی:
حضور روزافزون زنان درتوسعه دردنیا نشانگر این است که پارادایم های جامعه شناسی در شرف تغییرات جدی است. می توان با توجه به آنچه که گذشت چنین برآورد کرد که حضور زنان در توسعه آثار انسانی خاص خودش را گذارده و بر محورهای زیر خواهد پرداخت: (3)
1. ضدیت با توتالیتاریانیزم و استبداد های تمامیت خواهی که مهمترین نوک حمله رابسوی زنان نشانه گرفته اند. این امر ناشی ازاین است که ساختارقدرت درتوتالیتاریانیزم و دیکتاتوری ها مردانه بوده و هست.
2. علیه پدر سالاری و مردسالاری در نهاد خانواده و تلاش برای حفظ و دفاع از حقوق زن بعنوان همسر، مادر، خواهر ، عروس و سایر نقش های اجتماعی او.
3.علیه استثمار کارگران و بویژه استثمار کارفرمایان مرد از زنان خواه از نظر جنسی یا بهره کشی ارزش افزوده حاصل از کار آنان.
4. برابرخواهی جنسی از نظر حقوق شهروندی، مشارکت مدنی، در بازار کار و همچنین در تقسیم کار اجتماعی درخانه و کار و رفع ستم جنسی ازسوی نهادهای رسمی دربخش های مختلف.
5. خشونت ستیزی علیه زنان و کودکان و خشونت زدایی درجامعه و راه اندازی جنبش های دفاع از کودکان و زنان آسیب دیده و نهادهای غیر دولتی و داوطلبانه مردمی .
6.صلح جویی و جنگ ستیزی بویژه آنکه عمده قربانیان بی گناه جنگ ها زنان و کودکان هستند و اکثریت قریب به اتفاق جنگ ها نیز توسط مردان صورت گرفته است و راه اندازی جنبش های ضدجنگ در اغلب کشورها.
7. پایه گذاری و توسعه و ترویج جامعه شناسی انسان گرا، فمینیست، ضد تبعیض و عملگرا و ایجاد پل ارتباطی بین این رشته و دانش آموختگان آن با نهادهای دیگر اجتماعی و رویارویی با مسائل احتماعی در جامعه.
8.ضدیت با نژاد پرستی و حاشیه نشین کردن زنان، سیاهپوستان، مهاجران، وبرخوردهای قومیتی و دینی که در هریک از این تبعیض ها زنان دستخوش تبعیض مضاعف و دوگانه می شوند،
9.تلاش برای دفاع از حقوق اقلیت های جنسی و روابط آزاد جنسی و حقوق جنسی زنان و سایر هم جنس گرایان و بی جنس یا دوجنس گرایان.

منابع:
1) اینترنت؛ زنان و توسعه؛ ص 3
2) اعزازي؛ شهلا؛ آشنايي با رشته مطالعات زنان:ص 2
3)نقش زنان در توسعه؛انتشارات روشنگران تهران،کار مشترک دفتر امور زنان و صندوق کودکان سازمان ملل، از صفحه 62 تا 123 .


http://nameh.irphe.ir/News_Detail.aspx?News_ID=161

Post new comment

The content of this field is kept private and will not be shown publicly.
  • Web page addresses and e-mail addresses turn into links automatically.
  • Allowed HTML tags: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • Lines and paragraphs break automatically.

More information about formatting options